مردم را از نهانگاههاى قبرها و آشيانههاى پرندگان و جايگاههاى درندگان و پرتگاههاى مهلك بيرون مىآورد و آنانرا شتابان براى اجراى امر خود و با سرعت براى تحقّق بخشيدن به وعدهء خويش روانه مىسازد ) .
آيا اين انسان كه ديروز هيچ بوده و امروز نهادى بزرگتر از جهان بزرگ در درون خود دارد ، فردا نيست و نابود خواهد گشت
اشخاصى در طول تاريخ پيدا شده و پاسخ سؤال فوق را بدون اين كه دليل قانعكننده اى داشته باشند ، با يك كلمهء « آرى » دادهاند . اين كه مىگوئيم : « بدون اين كه دليل قانعكننده اى داشته باشند » مقصود دليل علمى صحيح است كه تا كنون هيچ فردى از انسان ارائه نكرده است و امّا ادّعاهائى مانند « نمىشود » « بعيد است » ، « امكانپذير نيست » « نمىبينيم پس نيست » خيلى فراوان گفته شده است ، مانند :
يك چند به كودكى به استاد شديم
يك چند به استادى خود شاد شديم
پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد
از خاك برآمديم و بر باد شديم
زان پيش كه غمهات شبيخون آرند
فرماى كه تا بادهء گلگون آرند
تو زر نه اى اى غافل نادان كه ترا
در خاك نهند و باز بيرون آرند
دورى كه در او آمدن و رفتن ماست
آن را نه بدايت نه نهايت پيداست
حقيقت اينست كه اين اشخاص معاد و ابديّت را منكر نشدهاند ، مگر اين كه نه خود را شناختهاند و نه آن مبدئى را كه از آنجا شروع به حركت نمودهاند و نه در بارهء خداوندى كه آنانرا از مبدئى به حركت در آورده است . همان گونه كه امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است :
إن لم تعلم من أين جئت لا تعلم إلى أين تذهب
( اگر ندانسته اى كه از كجا آمده اى ، نخواهى دانست كه بكجا مىروى ) اينان با عدم توجّه به خدا هرگز نخواهند توانست بدانند كه مقصد نهائى