مرگ اعتنائى به هيچ يك از اين امور ندارد بايد بروند و حتّى پشت سرشان هم نگاه نكنند كه آسمان با آن همه اجرام و كائناتش و زمين با اين همه مخلوقاتش به هيچ مسافر ديار ابديّت نمىنگرند و گريه اى براى آنان سر نمىدهند و انتظار بازگشتشان را نمىكشند و براى آغاز سفر او لحظه اى هم امان نمىدهند .
اين حركت مستمرّ بىتوقّف براى همگان معلوم است و ترديد در آن ، كمتر از ترديد در خود حيات نيست . آنچه مهمّ است ، نتيجه گيرى از اين علم و عدم ترديد است كه عبارتست از عبرتگيرى از زندگى گذشتگان و عدم تقليد از آن در خاك رفتگانى كه عمرى در جهالت گذراندند و سرمايه زندگى خود را سكَّه به سكَّه در برابر اشباع اميال و تمنّيات بىپايهء حيات حيوانى از دست دادند . دريغا ، كه تشابه افراد انسانها بهمديگر خود آفتى بزرگ بر خرمن حيات آنان گشته ، عقل و وجدان و فرياد پيامبران را ناديده و ناشنيده گرفته ، تكيه بر همانندى صورت و صفت يكديگر مىنمايند . در نتيجه منطق زندگى آنان به اين شكل درميآيد كه ما انسانهاى امروز شبيه به انسانهاى ديروزيم ، پس راهى كه آنان انتخاب كردند و پيش گرفتند ، پيش پاى ما هم گسترده است .
حقيقت همانست كه گذشتگان كه شبيه ما هستند ، دريافتند و حيات خود را بر مبناى آن پىريزى كردند و رفتند .
خلق را تقليدشان بر باد داد
اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد
62 ، 71 - حتّى إذا تصرّمت الأمور و تقضّت الدّهور و أزف النّشور ، أخرجهم من ضرائح القبور و أوكار الطَّيور و أوجرة السّباع و مطارح المهالك ، سراعا إلى أمره ، مهطعين إلى معاده ، رعيلا صموتا ، قياما صفوفا ( تا آن گاه كه امور خلقت انسانى بپايان رسيد و روزگاران سپرى شد و ميعاد برانگيخته شدن و سر بر آوردن از زير خاكهاى تيره نزديك شد خداوند