است كه در بوجود آوردن آرزو و تقويت و ادامهء آن كه از خيال محض سيراب مىشود و جز استهلاك حيات و اراده و عقل ميوه اى نمىدهد صرف شود . البتّه تاكنون در ضمن اين مباحث روشن شده است كه مقصود از آرزوئى كه ارزش صرف كردن انديشه و تعقّل و خواستن ندارد ، آن آرزو است كه امور غير ضرورى زندگى را مورد طمع و خواست قرار مىدهد و آدمى را از واقعيّات و از نظاره و سلطهء مطلقه و دائمى خداوندى غافل مىسازد . اين مختصّ در جملات 5 و 6 و 7 و 14 و 16 و 20 آمده است .
5 - آرزوهاى دور و دراز از رفتار و گفتار بر مبناى حقّ جلوگيرى مىكند . در مباحث گذشته به اين مطلب اشاره كرديم كه دارندهء آرزوهاى نامعقول واقعيّات فعلى را زير پا مىگذارد و به واقعيّت نماهاى دور از موقعيّت حقيقى آدمى دل مىبندد و بدانجهت كه هر انسانى بايد حسّ واقعجوئى و ارتباط خود را با واقعيّات اشباع و تنظيم نمايد ، لذا انسان آرزوگرا با بهره بردارى از نيروى تجسيم و تلقين ، واقعيّت نماهاى خارج از حيطهء موقعيّت منطقى خود را عين واقعيّت حقيقى تلقّى مىكند و بدين ترتيب خود را از حركت بر مبناى حقّ محروم مىسازد . اين مختصّ در جملهء 8 و 22 و 23 آمده است و در جملهء 23 تعبيرى وجود دارد كه بسيار با اهمّيّت است ، در اين جمله امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد : « جز اين نيست كه آنان كه پيش از شما در اين دنيا زندگى كردهاند ، به جهت آرزوهاى دور و دراز و ناپديد كردن پايان زندگى براى خويشتن هلاك گشتند » چنان كه ملاحظه مىشود ، فريب آرزوهاى دور و دراز خوردن عامل هلاكت معرّفى شده است ، نه فقط عامل از دست رفتن سود و لذّت « حيات معقول » اين همان نتيجهء قطعى است كه ما از آن بعنوان معلول كاملا طبيعى گسيختن از حقائق و واقعيّات تعبير مىنمائيم .
آرزو جستن بود بگريختن
پيش عدلش خون تقوى ريختن
اين جهان دام است و دانه اش آرزو
در گريز از دامها روى آرزو