بركت تقويت « خود اعلاى انسانى » ناشى مىگردد .
يك خطاى بزرگ در ذهن بشرى كه از محبّت و علاقه بر خويشتن ، بغض و عداوت بر ديگران را نتيجه مىگيرد
اين قضيّهء بسيار با اهمّيّت را بار ديگر مورد دقّت قرار بدهيم كه « خود طبيعى » كه عبارتست از حقيقتى خود گردان ، هيچ اصل و قانونى جز ادارهء خويشتن را نمىشناسد و نمىپذيرد ، لذا نمىتواند مورد محبّت و علاقهء مطلق انسانى بوده باشد ، آنچه كه « خود طبيعى » بعنوان مختصّ غير قابل تفكيك از خود نشان مىدهد ، خواستن ادامهء موجوديّت خويشتن است بى قيد و شرط و بدون هيچ ضابطه اى كه بتواند آن را محدود بسازد و يا سدّ راهش باشد . اين خواستن كه عبارتست از حركت ضرورى فدائى « خود طبيعى » از مقولهء محبّت آگاهانه به شايستگى يك حقيقت براى محبّت نمىباشد ، بلكه جوشش و حركتى است در محور گرداندن و ادامهء موجوديّت خويشتن بدون دخالت خوبى يا زيبائى در آن ، در صورتى كه اساسىترين عامل محبّت وجود خوبى و زيبائى در موضوع محبوب است . اگر بخواهيم از مفهوم محبّت در بارهء « خود طبيعى » بهره بردارى نمائيم ، درست شبيه باينست كه به موتور ناآگاه يك ماشين عشق بورزيم ، در صورتى كه موتور ماشين همان كار را كه در هنگام حركت ماشين بسوى يك هدف مطلوب انجام مىدهد ، همان كار را در موقع حركت به طرف سقوط نيز انجام مىدهد . بنا بر اين كسى كه مىگويد : من علاقه و محبّت به خويشتن ( خود طبيعى ) دارم و مطابق همين علاقه و محبّت در مسير « حيات معقول » حركت مىكنم يا معانى اين كلمات را نمىفهمد و يا دروغ مىگويد و يا باشتباه در تطبيق دچار شده است ، محبّت با آن معناى والائى كه در قاموس بشرى دارد ، بدون شناخت واقعى محبوب امكانپذير نيست زيرا -
اين محبّت هم نتيجهء دانش است
كى گزافه بر چنين تختى نشست