تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
نوع يكم - صيانت ذات يا كوشش ذات براى حفظ و ادامهء خويشتن ، اين درجه از خودخواهى ، محكمترين قانون حيات است كه بدون آن ، دوام زندگى نه تنها در قلمرو انسانها بلكه حتّى در عالم جانداران بطور عامّ امكان ناپذير است . لذا هر گونه تفكَّر و مكتبى كه اين پديدهء اساسى را ناديده بگيرد و يا آن را منكر شود ، قطعا اطَّلاعى از حيات و اساسىترين عنصر آن ندارد . نوع دوم - بروز علاقه و رغبت به ذات با هويّت طبيعى كه دارد ، و معلوم است كه هويّت طبيعى ذات همان خود طبيعى است كه از مورچهء ضعيف گرفته تا قوىترين جاندار از مديريّت آن برخوردار مىباشند . علاقه و رغبت به اين خود طبيعى ، نتيجه اى جز تشديد تورّم آن در بر ندارد . زيرا محبّت و علاقه به خود طبيعى [ كه حتّى ممكن است در مالكيّت بهمهء قدرتها و با بدست آوردن همهء امتيازات و با قرار دادن همه واقعيّات هستى بعنوان وسائل وصول به خواستهء اين خود ، محدود نگردد ] آغاز خصومت و بغض با هر موجودى است كه در نظر خدمتگذار خود طبيعى مانع و مزاحم آن است . البتّه ترديدى نيست در اين كه بغض و خصومت « خود طبيعى » با « جز خود » جزئى از ذات و ماهيّت آن نيست ، بلكه چنان كه اشاره كرديم معلول علاقه و محبّت به خود طبيعى است . لذا هر اندازه اين علاقه و محبّت شدّت پيدا كند ، بغض و عداوت در بارهء ديگران تشديد خواهد گشت ، تا آنجا كه به حدّ عشق و پرستش برسد كه در اين صورت بغض و عداوت سطحى مبدّل به كينه توزى و مغايرت به تضادّ آشتى ناپذير مبدّل مىگردد . ممكن است گفته شود : علاقه و محبّت به « خود طبيعى » جزئى از ذات يا يكى از مختصّات غير قابل تفكيك آن است . اين مطلب صحيح نيست ، زيرا آنچه جزئى از ذات « خود طبيعى » يا مختصّ غير قابل تفكيك آن است ، صيانت ذات و تلاش براى بقاى آن است نه محبّت و علاقه به آن كه يك پديدهء ثانوى است و مهمترين و روشنترين دليل اين مسئله كه محبّت و علاقه بر « خود طبيعى » يك پديدهء ثانوى است ، بىاعتنائى رشد يافتگان بلكه تحت فشار قرار دادن آن است كه از