نگذاشتهاند ، حتما به جهت خصومت و كينه اى بوده است كه آن اصول و قوانين در بارهء حسود در دل مىپرورانند البتّه مىتوان گفت : اين ريشهء دوم هم از ريشهء اوّل سرچشمه مىگيرد ، ممكن است براى بعضى از مطالعه كنندگان محترم اين قضيّه باور كردنى نباشد كه آدمى به آن مرحله از حماقت برسد كه گمان كند كه اصول و قوانين هستى با او خصومت و عداوت دارند ولى مشاهدات تاريخ ادبى مردم اين قضيّهء باور نكردنى را به خوبى اثبات مىكند . اوّلا دقّت بفرمائيد در اين مسئله كه اظهار بدبينى به كارگاه هستى و دستگاه خلقت كه از زبان مقدارى از غوطه وران در مفاهيم توصيفى محدود كه خود را دانشمند و فلسفه - دان و شاعر نيز ناميدهاند ، مشاهده مىشود ، ممكن است از يكى از دو عامل يا هر دوى آنها ناشى شود : 1 - ممكن است ناشى از جهل به هستى و مبانى و قوانين آن باشد كه در اين صورت بدبينى و دشنام اين بينوايان در حقيقت متوجّه جهل خويشتن است ، نه بر هستى و مبانى و قوانين آن . 2 - و ممكن است ناشى از حسادت به امتيازاتى باشد كه ديگر دانشمندان و فلاسفه و حكماء و شعراى عاليقدر در شناخت جهان و ابراز احساسات برين بدست آوردهاند و همچنين اين روحيّهء بيمار در افراد زيادى از مردم عادى نيز ديده مىشود كه از هيچ يك از زيباييهاى هستى لذّت نمىبرند و از هيچ شكوه و جلال هستى احساس عظمتى نمىكنند بطورى كه گوئى با عالم هستى و انسانها جنگ و خصومت ذاتى دارند اين تيرگى و بيچارگى چنان كه ممكن است ناشى از جهل به دستگاه بزرگ هستى باشد و يا ناشى از شكست در انتظارات و توقّعات و هدفگيريهايش در زندگى در ميان همنوعان خود و جهانى كه با آن در ارتباط است ، بوده باشد ، همچنين ممكن است ناشى از حسادت به اشخاصى باشد كه يا به جهت عوامل صحيح و اختيارى به امتيازاتى نائل شدهاند و يا بسبب عوامل غير اختيارى و رويدادهاى محاسبه نشده و يا به جهت زورگوئىها و خودكامگىها به آنها دست يافتهاند . و مسلَّم است كه نبايستى هيچ يك از امتيازات بدست آمده بوسيلهء امور
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٨