تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
آن را ادامه بدهد . نوع دوم - آن عوامل و رويدادهائى كه ناشى است از سوء مديريّت و فرهنگ ناشايست متداول در آن جامعه . در اين موارد شخص مبتلا به حسادت بايد اين مقدار عقل و انديشه داشته باشد كه انرژىها و استعدادهاى خود را در ريشه كن كردن آن عوامل و رويدادهاى ناشايست به كار بيندازد ، نه در بارهء شخص و اشخاصى كه آگاهانه يا ناآگاه از امتيازات آن عوامل و رويدادها برخوردار ميشوند .

قسم سوم -

امتيازاتى كه از راه زورگوئى و قدرت پرستى و خودكامگى بدست مىآيد . آيا مردمى كه حسادت مىورزند بايد در راه ريشه كن كردن عوامل فوق بكوشند يا اين كه بنشينند و با تقويت بيمارى حسادت ، خود را تضعيف نموده و آن نابكاران را تقويّت نمايند از مجموع اين مبحث اثبات مىشود كه حسادت نوعى بيمارى است كه نه تنها هيچ كار مثبتى را انجام نمىدهد و نه تنها هيچ دردى را درمان نمىكند ، بلكه آن اصل و منبعى را هم كه عبارتست از « صيانت ذات » نابود مىسازد و همهء طول عمر را با يك شخصيّت و من مختلّ شده در زجر و شكنجه بسر مىبرد .

حقّ كشىها و جنگ و خونريزىهائى بنا حقّ كه در نتيجهء حسادت ، بوجود مىآيند

آيا اين همه خودكشىها و جنگ و خونريزىها و ويرانگرىهاى بنا حقّ كه از اين بشر [ رو به تكامل ] در صفحات بسيار متراكم تاريخ سر مىزند ، واقعا براى احقاق حقّ و ابطال باطل مىباشد آيا واقعا اين پديده‌هاى شرمآور به علل و عوامل منطق حيات مستندند آيا انسان ذاتا جنگ طلب و خونخوار است هيچ عاقلى نمىتواند پاسخ اين سؤالها را مثبت بدهد . اگر ما حسادت را كه خودخواهى شدّت يافته و بيمارى ناشى از اين خودخواهى است ، در تفسير حقّ كشىها و جنگ و خونريزىها به حساب نياوريم ، خودمان