تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
2 ، 5 - عجبا لابن النّابغة ، يزعم لأهل الشّام أنّ فىّ دعابة و أنّى امرء تلعابة أعافس و أمارس ( در شگفتم از فرزند آن زن نابكار كه بر مردم شام تلقين باطل مىكند كه من داراى روحيهء شوخ و مردى لهوگرا و بازى دوستم كشتىگيرى هستم كوشا كه كار من بر زمين زدن مردان و تلاش براى آن است )

دروغ وقيح براى چند روز خوشگذرانى و حفظ جاه و مقام

از سخنان معروف اين عاشق مقام اين بود كه إنّما أخّرنا عليّا لأنّ فيه هزلا لا جدّ معه ( جز اين نيست كه ما علَّى بن ابي طالب را در زمامدارى به عقب انداختيم براى اين بود كه در او شوخ طبعى وجود داشت و جدّى نبود ) آيا امير المؤمنين شوخ طبع بود آيا او زندگى را ببازى گرفته بود پس بايد از پيامبر پرسيد كه چرا در حقّ اين روح بزرگ فرموده است : يا علىّ ، أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلَّا أنّه لا نبىّ بعدى ( اى على نسبت تو به من نسبت هارون به موسى ( ع ) است الَّا اين كه پس از من پيغمبرى نيست ) . آيا اين نسبت دروغ به امير المؤمنين دامنهء شخصيّت جاهلى عمرو بن العاص نيست آيا على شوخ طبع و مردى مزاحگو بود كه عمرى در جدّىترين ارتباط با ذات خويش و جهان هستى و خدا سپرى كرده است . اگر امير المؤمنين عليه السّلام در همهء زندگانيش سخنى جز چند خطبه از همين نهج البلاغه نگفته بود ، براى اثبات جدّى بودن روح آن حضرت در زندگى اين دنيا كافى بود . اگر امير المؤمنين كارى جز ردّ زمامدارى چند كشور اسلامى