مىميرد و نامش از زبانها قطع مىشود و خداوند براى سركوب كردن او اين آيه را فرستاد كه : * ( إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الأَبْتَرُ ) * ( 1 ) ( [ اى پيامبر عزيز ، ] دشمن تست كه نسلش قطع مىشود و ادامه پيدا نخواهد كرد ) به همين جهت عاص بن وائل در اسلام با لقب ابتر معروف مىشود . امّا فرزند چنين مردى يعنى عمرو بن العاص پيامبر اسلام را در مكَّه اذيّت ميكرد و به او دشنام مىداد و سر راه پيامبر سنگ مىگذاشت كه پيامبر اكرم وقتى كه شبانگاه به طواف بيت خدا مىرفت ، پاى پيامبر به آن سنگ بخورد و بلغزد و بر زمين بيفتد . اين عمرو بن العاص يكى از كسانى بود كه سر راه زينب دختر پيامبر را كه از مكَّه به مدينه مهاجرت ميكرد گرفته و آن قدر به كجاوهء او زدند كه جنين خود را كه از شوهرش ابو العاص بن ربيع بود ، سقط كرد . وقتى كه اين خبر ناگوار به پيامبر رسيد ، سخت او را ناراحت نمود و همهء آنان را لعنت كرد . « [ شرح نهج البلاغه ج 6 ص 281 و 282 . ] » عمرو بن العاص پيامبر عظيم الشّأن را بسيار هجو ميكرد و آن را به بچه - هاى مكَّه تعليم ميكرد و آنها هم در موقعى كه پيامبر از كوچهها عبور ميكرد ، با صداى بلند همان هجوها را به پيامبر مىخواندند . روزى پيامبر اكرم در حجر اسماعيل ( ع ) نماز مىخواند ، عمرو بن العاص را چنين نفرين كرد : أللَّهمّ إنّ عمرو بن العاص هجانى و لست بشاعر فالعنه بعدد ما هجانى - 2 ( خداوندا ، عمرو بن العاص مرا هجو كرده است و من شاعر نيستم ، تو عمرو را به عدد هجوى كه كرده است لعنت كن ) ( 2 )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٠
هامش
( 1 ) . الكوثر آيهء 3 .
( 2 ) . مأخذ مزبور ص 282 .