آيه اى فرستاد و تو همان مرد تبهكارى كه در همهء موارد ، روياروى پيامبر مقاومت و مبارزه نمودى و او را هجو و اذيّت كردى و در بارهء پيامبر حيله گرى به راه انداختى و تو از سختترين مردم در تكذيب و دشمنى با پيامبر بودى و رسوائى تو در داستان حركت به طرف نجاشى معلوم است ( 1 ) . توئى دشمن ديرينهء بنى هاشم در دوران جاهليّت و اسلام . سپس تو خود مىدانى و اين اشخاص مىدانند كه تو رسول خدا را با هفتاد بيت شعر هجو كردى و پيامبر ترا چنين نفرين كرد : « خداوندا ، من شعر نمىگويم و بر من سزاوار نيست كه شعر بگويم ، خداوندا ، بهر حرفى كه عمرو مرا هجو كرده هزار لعنت كن » پس از طرف خدا براى تو لعنت بىشمارى است . و امّا داستان عثمان را كه مطرح كردى ، تو خود آن آتش را در دنيا براى او شعله ور ساختى ، سپس به فلسطين رفتى . وقتى كه خبر كشته شدن عثمان را شنيدى ، گفتى كه من هنگامى كه پوست از روى جراحت بردارم خون آن را بيرون مىآورم . سپس خودت را براى معاويه ذخيره كردى و دينت را به دنياى او فروختى ، ما ترا نه براى عداوت سرزنش مىكنيم و نه براى طلب محبّت مورد عتاب و خطاب قرار مىدهيم . و سوگند به خدا ، تو نه در روزگار حيات عثمان او را يارى كردى و نه براى مرگش غضبناك شدى . . . « - ( 2 ) اعتراف عمرو بن العاص به اين كه دفاع و خدماتش براى معاويه فقط بطمع دنيا و مقام بوده است ، در تواريخ معتبر مورد ترديد نيست . بگذريم و به شرح سخنان امير المؤمنين عليه السّلام در توصيف اين نابخرد خود فروخته بپردازيم :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 172
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٢
هامش
( 1 ) . داستان رسوائى عمرو بن العاص را در بارهء زنش در ارتباط با عمارة بن الوليد ، ابن ابى الحديد در ج 6 ص 304 تا ص 307 آورده است .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه - ابن ابى الحديد ج 6 ص 285 و 291 نقل از كتاب المفاخرات .