از خورد گهى به خوابگاهى
وز خوابگهى به بارگاهى
گر شوق تو هست خانه خيزم
خوش خسبم و شادمانه خيزم
نظامى
دريغا بر حال چنين انسانى كه زمانى محدود و ناچيز در اين دنيا زندگى كرد و بدون گرفتن نتائج سعادت زاى ابدى بوسيلهء شناخت نعمتهاى خداوندى و انجام تكاليف سازنده ديده از اين جهان بر بست و رفت ، رفتنى كه بازگشت ندارد .
240 ، 252 - دهمته فجعات المنيّة فى غبّر جماحه ، و سنن مراحه ، فظلّ سادرا و بات ساهرا ، فى غمرات الآلام و طوارق الأوجاع و الأسقام ، بين أخ شقيق و والد شفيق ، و داعية بالويل جزعا و لادمة للصّدر قلقا ، و المرء فى سكرة ملهثة و غمرة كارثة ، و أنّه موجعة ، و جذبة مكربة و سوقة متعبة ( ناگهان انبوهى از اندوهها و ناگواريهاى مرگ در حالى كه هنوز بر - مركب سركش خودكامگىها سوار بود و بيخيال راه شادى و عيش و عشرت مىپيمود ، بر سرش تاختن گرفت . در اين هنگام در حيرتى كه هيچ سابقه اى نداشت فرو رفت و امواج متلاطم درد و زجرها آرامش خواب شبانگاهى را از سرش ربود و از اين پس انواع دردها و بيماريها او را احاطه كردند ، در حالى كه توانائى مقاومت در برابر آنها را از دست داده است . چشم باز مىكند خود را در ميان برادرى همتا و پدرى مهربان و مادر و خواهرى كه قيافهء مرگ وى آنانرا به شيون در آورده مىبيند كه آنان مضطربانه به سينههاى خود مىكوبند . در اين حال [ كه لحظات نهائى زندگى را سپرى مىكند ] فرو رفته در سكرات رنجآور مرگ كه موجب قطع همهء اميدهايش گشته است و نالهء ضعيف و دردناك و كشش سخت و