تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
جنين شده بود با احساس درد و اضطراب بيرون مىآيد و چشم به اين دنيا باز مىكند و همه چيز را تازه مىبيند . كارگاه شگفتانگيز خلقت كه براى هر انسان بينائى هدف معقول عالم هستى را نشان مىدهد ، خون سرخ فام را به شير حيات بخش مبدّل ساخته ، پيش از آنكه كودك دهان باز كند ، غذاى او را آماده نموده است . اين كودك نوزاد كه حتّى ناتوانتر از كودكان خيلى از حيوانات است ، چند صباحى دوران كبوترى را مىگذراند و فقط خدا مىداند كه اين آرامتر از كبوتر ساليان بعد چه عقابى نيرومند خواهد گشت . اين مسافر تازه به راه افتاده كه مقدارى از حياتش در محيط كوچكى مىگذرد كه از چند قطعه چوب تشكيل شده و گهواره ناميده مىشود در توى جمجمهء خود حافظه اى آورده است كه مىگويند : توانائى ثبت يك ميليون ميليارد اطَّلاع را دارا مىباشد و در تركيبات مغزى خود از 12 تا 15 ميليارد رابطهء الكتريكى كه با پانصد ميليون شبكهء ارتباطاتى بهمديگر وصل شده ، را با خود آورده است . نيروى عشق حقيقى با خود دارد كه اگر روزى در مسير واقعى خود شكوفا شود ، كتاب هستى را در لحظه هائى مىتواند بخواند و او خود چنين اعتراف مىكند :
عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى
عشقى كه مىتواند مبناى عاليترين استدلالها را در بارهء ديدن فروغ واقعيّات هستى روشن بسازد -
عشق امر كلّ ما رقعه اى او قلزم و ما قطره اى او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها
دليل عظمت وجود و حركت اين مسافر را در يك جملهء كوتاه چنين مى - توان گفت : كه خواندن اوراق كتاب هستى بدون خواندن كتابى كه اوراقش وجود اين مسافر است ، امكانپذير نخواهد بود ، نيز ممكن است روزى فرا