كه اگر مجروح هم نمىشدند ، دست از هدف خود برنمىداشتند تا كشته شوند و يا پيروز گردند . على فرمان داد كه با آنها مدارا كنند و آنها را نزد خانوادههايشان برسانند ، تا از آنان پرستارى كنند .
على بار ديگر تصميم گرفت براى تأديب معاويه به سوى شام برود . اشعث بن قيس باز به مخالفت برخاست و توانست عدّهء زيادى از سربازان على را فرارى دهد و آنها را به شهرهاى نزديك بكشاند . توجيه اشعث اين بود كه : مردم به خاطر نبردهاى طولانى خسته شدهاند و بايد تجديد قوا نمايند . سپس به سپاه باز خواهند گشت !
على رهسپار كوفه شد تا لشكرى فراهم كند و به شام حمله نمايد . اما از آن سو ، لشكر معاويه به او خدمت كرد و خوارج هم بدون قصد به معاويه كمك كردند . اشعث بن قيس هم بنا به گفتهء برخى از مورخين : آگاهانه به معاويه خدمت مىكرد . اشعث به شام رفت و ديد كه لذتها به او لبخند مىزنند و به انتظار آينده نشست !
اينك در سرنوشت على نوبت به آخرين ضربت رسيده است تا سختىهاى اين مرد بزرگ را به پايان رساند و دشمنانش با كمك نيرويى ، ناخواسته به پيروزى برسند !
گروهى از تندروان و خوارج ، مجمعى تشكيل داده و دربارهء دوستان و بستگان كشته شدهء خود سخن گفتند ؛ سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه : گناهِ اين خونها به گردن سه تن از مسلمانان است و اين سه تن به گفته آنان « رهبران گمراهى » هستند .
يعنى على ، معاويه و عمرو بن عاص . يكى از آنها به نام برك بن عبداللَّه برخاست و گفت : من به حساب معاويه مىرسم . عمرو بن بكر هم گفت : من عمرو بن عاص را مىكشم . عبدالرحمن بن ملجم هم قتل على را به عهده گرفت .
اين سه تن تصميم گرفتند در يك شب ، على و عمروبن عاص و معاويه را به قتل برسانند . گرچه خشك انديشى و ميل خونخواهى آنان ، ضامن اجراى توطئهء آنان بود ولى حادثهء شگفت ديگرى به وقوع پيوست كه عبدالرّحمن بن ملجم را به قتل على بيشتر ترغيب نمود . به همين سبب ، به فرض اين كه آن دو تن ديگر در اجراى توطئه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 565
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٦٥