ضربت ابن ملجم نخواهد بود !
گفتوگو ميان قطّام و ابن ملجم به اينجا خاتمه يافت كه ابن ملجم به او گفت : من درخواست تو را دربارهء قتل علىبنابىطالب مىپذيرم !
در آن هنگام كه سه توطئهگر از يكديگر جدا مىشدند ، شبى را مقرّر كردند كه در آن شب ، هدف خود را عملى سازند و آن سه را به قتل برسانند .
* * * تصادف زمانه بهقدرى در وقوع حوادث عجيب است كه نمىتوان آن را محاسبه كرد و گناه آن را به عهدهء كسى گذاشت .
عمرو بن عاص به دست قاتل خود نيفتاد و كشته نشد ، زيرا در همان شب به درد شديدى مبتلا شد كه صبحگاه براى نماز به مسجد نرفت و دستور داد رئيس شهربانى او به نام خارجه بن حذاقه به مسجد برود و با مردم نماز صبح را بخواند . قاتل در انتظار وى بود ، به محض نزديك شدن خارجه ، ضربهء محكمى بر مغز او فرود آورد زيرا گمان مىكرد كه عمرو بن عاص است . او به زمين افتاد ، اما قاتل را دستگير ساختند و پيش عمرو بن عاص بردند . عمرو بن عاص به او گفت :
تو مىخواستى مرا بكشى ، ولىخدا خواست خارجه به قتل برسد . و فرمان داد قاتل را بكشند .
برك بن عبداللَّه هم شمشير خود را بر معاويه فرود آورد ، ولى شمشيرش خطا رفت و ران معاويه را مجروح ساخت . برك را پيش معاويه آوردند . برك به معاويه گفت : من مژدهاى برايت دارم . معاويه پرسيد : چه مژدهاى ؟ برك داستان دو رفيق خود را نقل كرد و به معاويه گفت : على امشب كشته مىشود . مرا زندانى كن ، اگر كشته شد ، هر تصميمى خواستى دربارهء من بگير و اگر كشته نشد ، من با تو پيمان مىبندم كه بروم و او را بكشم . آنگاه پيش تو مىآيم و دست خود را در دست تو مىگذرم تا هر نظرى دربارهء من دارى ، عملى كنى !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 567
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٦٧