لذا به رهبر خود اعتراض كرده ، او را سرزنش نمودند كه در منطق و دليل و انديشهء صحيح همرديف على نيست و نمىتواند با او بحث كند ؛ البته آنها همگى مىدانستند كه همچون على در جهان كم است . خوارج از رهبر خود خواستند از گفتوگو با على در اين باره خوددارى كند . آنان ترجيح دادند همچنان بر لجاجت خود باقى بمانند و هوسهايشان هم فرمان مىداد راه و دليل على را كنار نهند . آنگاه در تكفير على اصرار ورزيدند ، بدون اين كه براى اين مسئله دليلى اقامه كنند ، آنقدر بر انديشهء ناصواب خود پافشارى كردند كه با سربازان و ياران على همچون كافران برخورد مىنمودند .
على از اين موضعگيرى ياران ديروزش سخت غمگين شد كه چرا سخن درست در گوش آنها بىاثر است و هوس آنها را به پيش مىبرد و چشمهايشان را كور ساخته است .
اينجا بود كه يقين پيدا كرد تنها داور ميان او و آنان شمشير است ؛ به خصوص پس از آن كه خوارج بر ياران على بىباكتر شده و به اخلالگرى و تخريب و كشتار پرداختند . هنگام سكوت نبود ، ولى پيش از جنگ ، اقدامات شايسته تاريخى خود را فراموش نكرد و به ياران خود فرمود :
لا تبدأوهم بالقتال حتّى يبدأوكم ! ؛
شما جنگ را آغاز نكنيد ، تا آنها شروع كنند .
خوارج شعار معروف خود را سردادند : « لا حكم الّا لِلّه » : حكم ويژه خداست و همچون تن واحدى كه كينه و دشمنى از آنها مىباريد به لشكر على حملهور شدند .
آنها در كار خود شتاب كردند و روى نيز برنمىگرداندند . على و يارانش چارهاى نديدند جز اين كه با شمشير از آنها استقبال كنند . جنگ شدّت گرفت . دو لشكر در نهروان به نبرد با يكديگر پرداختند . در اين نبرد ، تمام خوارج كشته شدند . فقط چهارصد نفر مجروح بازماندند كه توان جنگ نداشتند و لجاجت آنها تا به آن حد بود
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 564
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٦٤