شرمندگى مردم مىشود ، خشمگين بود .
على حاضر نبود حيله و نيرنگى به كار برد ، گرچه براى او پيروزى مىآورد و پيوسته مىكوشيد صراحت و راستگويى را از دست ندهد .
مگر على دربارهء آنچه در زمانش دربارهء زيركى و هوش معاويه شايع شده بود و اين كه على در سياستمدارى از معاويه عقبتر است ، نگفت :
به خدا سوگند معاويه زيركتر و سياستمدارتر از من نيست ، بلكه او خيانت مىكند و گناهكار است و اگر كراهت از خيانت نبود ، من سياستمدارترين افراد عرب بودم ؟
به اين بخش ، هم به طور مستقيم و هم غيرمستقيم كاملًا پرداختهايم و ديگر نيازى به تكرار آن نيست ، ولى در اين جا به خاطر دو حادثهء جنگ صفين به آن مىپردازيم تا ببينيم كه چگونه بعضى از دشمنان و يا دوستان على ، در شناخت درست و فراگير شخصيت برگزيدهء او ناتوان بودهاند .
اينها على را متهم مىكنند كه در زمينههاى سياسى مقصر است و براى از دست رفتن اين دو فرصت نظامى تأسف مىخورند . اينها همگى در شناخت شخصيت علوى اشتباه مىكنند ، زيرا مفاهيم سياسى و قوانين نظامى در نظر امام فقط از يك منشأ سرچشمه مىگيرد و آن شخصيّت علوى و يا روح علوى است كه همه تصميمگيرىهاى وى بايد با آن روح تطبيق كند . در نظر او معيارى بالاتر و بزرگتر از وجدان سالم و اخلاق شايسته نيست كه هر قانون و قاعدهاى در سايهء آن كمرنگ مىشود .
مطلب لازم ديگرى را هم در اين مورد يادآور مىشويم و آن اين كه : يكبار دوستى از دوستان اديب من - كه به مسائل اسلامى علاقه داشت - گويا از زبان ديگران مىگفت : اين كه مىگويى على در امور سياسى و مردمدارى خبره بوده و هوش سياسى داشته است ، مرا قانع نمىكند .
از دوستم پرسيدم : اگر عبدالرحمن بن ملجم نتوانسته بود على را به شهادت
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 557
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٥٧