استفاده نمايند .
حادثهء دوم ، چشمپوشى و گذشت او از قتل عمرو بن عاص به هنگام جنگ ، پس از دستيابى بر او بود . خلاصه اين كه : وقتى على ديد تلفات از هر دو طرف سنگين شده است . بر فراز بلندى رفت و با فرياد رسا گفت : اى معاويه ! معاويه پاسخ امام را داد .
علىفرمود : چرا مردم كشته شوند ؟ به جنگ من بيا و مردم را رها كن . هر كس كه پيروز شد زمام امور در دست او باشد . عمرو بن عاص به معاويه گفت : اين سخن از روى انصاف است ! معاويه خنديد و گفت : تو هم در حكومت طمع كردهاى ! مقصود معاويه اين بود كه اگر به نبرد على برود حتماً كشته مىشود و عمرو بن عاص به آرزوى خلافت مىرسد . عمرو بن عاص گفت : به خدا سوگند ، فكر نمىكنم على دست از تو بردارد ، مگر اين كه مهيّاى نبرد با او گردى . معاويه گفت : به خدا سوگند اين مزاح است ، همگى به جنگ او مىرويم ! مقصود معاويه اين بود كه افراد حاضر نيستند كه تك تك به نبرد او بروند ، بلكه بايد به صورت دسته جمعى به جنگ بروند .
نقل مىكنند : عمرو بن عاص به معاويه گفت : آيا از على مىترسى و مرا در نصيحت به خودت متهم مىكنى ؟ به خدا سوگند ، به جنگ او مىروم ، گر چه هزار بار كشته شوم .
عمرو بن عاص به جنگ على رفت و لحظهاى نگذشت كه نيزه بر بدن عمرو بن عاص فرود آمد و او را به زمين افكند و شمشير على همچون شعله آتش ، بالاى سرش درخشيد . اما عمرو بن عاص پيراهن عربى را بالا زد و عورت خود را بر ملا ساخت و بدينگونه خود را نجات داد ، زيرا على چهرهء خود را از او برگرداند و از وى دست برداشت تا براساس حيا و جوانمردى خود به عورت عمرو بن عاص چشم نيفكند .
عدهاى از علاقهمندان على و عاشقان پيروزى او مىگويند على در اين دو قضيه به مصلحت خود عمل نكرد . اما اگر حضرت به مخالفين خود اجازهء آب بردن نمىداد ، دو دليل داشت :
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 552
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٥٢