ميان درست و نادرست
كسانى كه اين اعتراضات را به على مىكردند ، كارهاى او را با معيارهايى مىسنجيدند كه در حساب سياست و اصول آنها ، امانت ، راستگويى و كارهايى كه با وجدان سازش داشته باشد ، وجود نداشت !
پيش از آن كه داستان خوارج و امام را بيان كنيم ، ضرورى است به دو حادثهاى كه در جنگ صفين به وقوع پيوست و به گمان ما بهترين معناى « پيروزى » و بلكه « حقيقت پيروزى » است و نشانههاى آن را به همراه دارد ، اشاره كنيم . اگر دوستداران امام و ارزيابان اعمال آن حضرت نمىگفتند كه امام در اين دو قضيه به مصلحت خود رفتار نكرده و مىتوانست بدون جنگ به نتيجه برسد و يا با جنگى جزئى كار را پايان بخشد و راه ديگرى را در پيش گيرد ، من اين موضوع را عنوان نمىكردم .
نخستين حادثه ، همان ماجراى قطع آب است كه على پس از اين كه شاميان آن حضرت را از آب منع كرده و به او گفتند : « قطرهاى هم نمىدهيم تا از تشنگى بميرى ! » و پس از اين كه معاويه در هنگام اشغال نهر فرات گفت : « اين نخستين پيروزى است » و سوگند شديدى ياد كرد كه نگذارد دست عراقيان به آب برسد و هنگامى كه على آنها را از آبراه بيرون راند و اجازه داد دشمنانش همچون سربازان خودش از آب