گويا گويندگان اين مطلب در انديشهء يارى معاويه بودهاند .
على بر عدم پذيرش ابوموسى براى نمايندگى پافشارى كرد و فرمود : « اشتر نخعى را به جاى او انتخاب مىكنم . ولى اشتر مورد حسادت اشعث بود ، زيرا وفادارى ، كاردانى ، حسن رأى و استقامت و پايدارى اشتر را در جنگ ، ديگران نداشتند . به همين جهت ، در قلب على براى خود مقام و جايگاهى داشت كه اشعث و ديگر ياران او به آن مقام و جايگاه نرسيده بودند . به همين جهت اين نظر على را نيز نپذيرفت و گفت : آيا ما اكنون نيز گرفتار كارهاى اشتر نيستيم ؟ !
ياران على ، او را ناراحت كردند و مخالفينش بيشتر شدند و شايد هم طولانى شدن جنگ ، آنها را به توقف آن علاقهمند ساخته بود . به اين جهت به كمك اشعث شتافتند و به مخالفت با على پرداختند .
هنگامى كه على بن ابىطالب ديد آنها اصرار مىورزند و ياران وفادارش اندكاند ، فرمود : حتماً طرفدار ابوموسى هستيد ؟ گفتند : آرى ! على فرمود : پس هرچه مىخواهيد انجام بدهيد !
دستهاى از سپاه على هم كه حكميت را قبول نداشتند و مىگفتند بايد جنگ ادامه يابد ، مخالفت خودشان را به اين كه كسى در كتاب خدا قضاوت كند ، اظهار داشتند .
آنان معتقد بودند : هنگامى كه مطلب آشكار است ، مسئلهء حكميت اشتباه بزرگى است .
آنها شكى نداشتند كه على بر حق است و معاويه و ياران او در گمراهى و باطل بهسر مىبرند . آنان جنگيده و كشتهء بسيارى دادهاند و همه به اين كه در يارى على بر حق بودهاند ايمان دارند ، پس چرا على در حقّ بودن خود شك مىكند و تن به حكميت مىدهد !
يكى از مخالفين حكميت ، شعارى انتخاب كرد كه به طور خلاصه ، افكار مختلف آنان را در بر داشت . آن شعار اين بود : « لاحكم الا لِلَّه » ؛ قضاوت در انحصار خداست .
اين شعار به سرعت برق ميان سربازان على پخش شد ، و هركه مخالف حكميت بود ،
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 546
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٤٦