تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
از آنان نسبت به على جسارت يافتند و او را با اين سخنان تهديد كردند : يا على ! اكنون كه تو را به قضاوت قرآن فرا خوانده‌اند ، دعوت آنان را بپذير . اگر قضاوت قرآن را نپذيرى ، ما تو را دست بسته به دشمن تحويل مىدهيم و يا همان كارى را كه با عثمان كرديم ، با تو هم مىكنيم ! به ما پيشنهاد شده است كه به قرآن عمل كنيم ، ما هم پذيرفته‌ايم . به خدا سوگند ، يا بايد حكميت را بپذيرى و يا اين كه ما به وظيفهء خود دربارهء تو عمل مىكنيم . كار على به نقطهء بسيار حساسى رسيده بود : آيا به شورش در سپاهش راضى شود و يا تسليم نظر چنين كسانى گردد ؟ ! موقعيت على وقتى حساس‌تر شد كه مخالفين به رهبرى اشعث بن قيس به او فشار آوردند كه فرمانده لشكرش ، اشتر نخعى را از جبههء جنگ احضار كند و او را تهديد كردند كه اگر نپذيرفت ، دست از او برمىدارند و يا اين كه به آن حضرت پشت خواهند كرد ! على به‌ناگزير ، فرمانده لشكر خود را احضار كرد و نيز ناچار حكميت را پذيرفت . معاويه و شاميان ، عمرو بن عاص را به نمايندگى خود برگزيدند . اشعث هم به علىگفت : ما ابوموسى اشعرى را براى نمايندگى تو انتخاب كرده‌ايم ! على چون هر دو نفر را مىشناخت ، مىدانست كه عمرو بن عاص ، حيله‌گر و سياست باز است و ابوموسى اشعرى ساده و ناآگاه . بنابراين ، به اشعث فرمود : به ابوموسى اعتماد ندارم ، او با من مخالفت كرد و مردم را از دور و برم پراكنده نمود و گريخت ، تا اين كه پس از يك ماه به او امان دادم . من ابن عباس را براى اين كار برمىگزينم . اشعث ويارانش گفتند : ماشخص بىطرفى را مىخواهيم كه نظرش نسبت به تو و معاويه يك‌سان باشد ، و به يكى از شما نزديكتر از ديگرى نباشد ! در اين گفته دليلى وجود دارد بر اين كه آنان در انديشهء خيانت به على بوده‌اند و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 545 | جورج جرداق / خسرو شاهى