گفتند : « اين جنگى بود كه ما با دست خود ، دستهايمان را مىبريديم و با شمشيرهاى خود ، بال و پر خويش را مىكنديم . »
ياران على چهار بار در نبرد به جايگاه معاويه رسيدند و چيزى نمانده بود او را دستگير كنند . وقتى معاويه يقين يافت لشكر او حتماً شكست خواهد خورد ، دستهايش سست شد و نتوانست خود را پنهان كند . به همين جهت فكر كرد پوشش حيلهگرانهء ديگرى را به كار گيرد . معاويه انديشيد بر اسب خود سوار شده و فرار كند .
از اين رو هنگامى كه على بن ابىطالب مشغول نبرد بود و با هر جمعيتى كه روبه رو مىگرديد پايههايشان را مىلرزاند و سست مىكرد و آنان را فرارى مىداد ، در پى آن برآمد كه از ميان لشكر فرار كند .
معاويه به ياران خود دستور داد به نبرد ادامه دهند ، شايد شيطان به حيلهء او و عمرو بن عاص كمك كند . نبرد شدت بيشترى يافت و در سه روز آخر كشتار فراوانى واقع گرديد . مورّخان مىنويسند : بلا و كشتارى بزرگتر از بلا و كشتار اين سه روز واقع نشد !
ابن قتيبه مىنويسد كه على در دل شب فرمان داد لشكر حركت كند . هنگامى كه صداى شترها به گوش معاويه رسيد ، عمرو بن عاص را احضار كرد و گفت : چه مىبينى ؟ عمرو بن عاص گفت : فكر مىكنم اين مرد فرار مىكند ! چون صبح شد ، ناگهان على و ياران او را در كنار خود ديدند كه با لشكر معاويه درهم شدهاند . معاويه به عمرو بن عاص گفت : فكر مىكنى فرار مىكند ؟ عمرو بن عاص خنديد و گفت : به خدا سوگند اين از كارهاى على است . در اين هنگام ، معاويه يقين كرد نابود خواهد شد . عمرو بن عاص پيشنهاد كرد قرآنها را بر سر نيزه كنند . آنگاه مردم شام فرياد زدند : قرآن در ميان ما و شما داور باشد !
ذلّت مردم شام آشكار شد . قرآنها را بر بالاى نيزهها كردند و به سوى كوه بلندى پناه گرفتند و فرياد مىزدند : « اى اباالحسن ، قرآن را رد نكن ، زيرا تو به قرآن از ما
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 543
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٤٣