آنان بنگرى كه مىخواهى خداوند بر تو بنگرد .
تو در مصر حكومت مىكنى و من سرپرست تو هستم . ولى پروردگار بىهمتا بر همه ما حكومت دارد و حاكم توانا و مطلق جهان هستى اوست . او كه ما را امام و فرماندارى براى بندگان خود قرار مىدهد آزمايش هم مىكند تا چگونه اين وظيفه خطير را بهپايان مىرسانيم ؟ تو با هر كس كه نبرد كنى با خداى نتوانى جنگيد . او توانا و مقتدر است ، نه هيچكس از دست انتقامش تواند گريخت و نه از لطف و مرحمتش بىنياز تواند بود .
اى مالك ! لغزش هر لغزشكارى را كه بخشيدى ، پشيمان مباش و هر كه را به كيفر رسانيدى ، شادى مكن ، هر چه ميدان را فراخ مىبينى جولان مده و هر چه از دست توانايت برآيد ، شتاب منما . هر آن امرى كه از ما فوق مىشنوى ، با امر خداوندى بسنج ، چنانچه خداوند تو را از آن عمل نهى مىكند ، زنهار كه فرمان خالق را در راه هوس مخلوق قربانى كنى !
و اگر چنين نباشى ، آيينه قلبت زنگآلود و تاريك مىشود و روح ديندارى و تقواى تو سست مىگردد و از خداى بهدور مىافتى ، هر چند با بندهء گناهكار نزديك باشى .
فرمانروايى در سرزمين فراعنه و اينكه كشور مصر را بهزير فرمانخواهى آورد و سپاه بيكران اسلام را در صحراى آفريقا سان خواهى ديد ، نكند كه تو را نخوت آورد ! و هر قدر كه خود را فعال و قادر مىبينى بهياد داشته باش كه خداوند از تو فعالتر و قادرتر است . هر چه مصر را وسيع و باشكوه مىيابى ، چشمى بهكشور وسيعتر و باشكوهتر ايزد متعال بگشا و در همه حال بهياد خدا باش ! ياد خدا خاطر را روشن كند و چراغ خرد را برافروزد و اشتعال هوس و غضب را فرو نشاند . كبريا و بزرگى ويژه خداوندگار است ، زنهار تو بهمناعت و تكبر در همانندگان خويش كه روزى چند زيردست تو هستند ، بنگرى و خود را از پايه بندگى فراتر پنداشته ، خيال خدايى در
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 356
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٥٦