هرگونه تعصبى ، به عقيدهء علىبن ابىطالب مذموم و ناروا است . مگر آنكه اين تعصب براى فضيلت و عدالتخواهى و حقوق توده مردم باشد و مگر آنكه اين تعصب بهخاطر بازستاندن حق و داد طبقات ستمديده از غارتگران و سرمايهاندوزان باشد ! و مگر آنكه اين تعصب در راه استقامت ، راستى و پاكى وجدان باشد و مگر آنكه اين تعصب نسبت به خود آزادى و شرافت نوع انسان باشد و مگر آنكه اين تعصب براى بازگرفتن داد خلق از متعصبان مردمآزار باشد ! . . .
اما در خطبهء موسوم به « قاصعه » مىفرمايد :
اگر بهناچار بايد تعصبى داشته باشيد ، بايد اين تعصب در جهت شايستگىها و مكارم اخلاق و كارهاى نيكو وخصلتهاى پسنديده و آرمانهاى بزرگ و آثار نيك باشد . و يا در راه كسب فضيلت و خوددارى از بيدادگرى و ستم و دادخواهى براى مردم و دورى از مفاسد و تباهىهاى روى زمين باشد .
از آيات و گفتههاى امام در همگامى با طبيعت پاك - كه تعصب را در فكر و يا هر حالتى كه باشد نمىپسندد - سفارش او دربارهء « خوارج » است كه به او ظلم كرده و با تمام قوا عليه او جنگيدند و او گفت :
پس از من با خوارج نجنگيد ، زيرا كسى كه مىخواسته حق را بهدست آورد و خطا كرده ، مانند كسى نيست كه باطل را مىجسته و آن را دريافته است . « 1 » امام براى آنكه بر مردم روشن سازد مُراد از تعصب آن است كه يك فرد متعصب خيال كند اشتباهى نمىكند ، آنان را به مشورت و مشاوره دعوت مىكند و خود را مثل زده و مىفرمايد : « از گفتار حق يا مشورت عادلانه خوددارى نكنيد ، زيرا خود را خطاناپذير نمىدانم » !
هامش
( 1 ) . خطبه 60 از نهجالبلاغه . و مراد از كسى كه « باطل را خواسته و آن را دريافته است » چنانكه مرحوم سيدرضى گويد « معاويه و پيروان » او هستند كه از نخستين روز ياغيگرى برضد امام ، مىدانستند كه حق با على است و آنها در راه باطل گام نهاده و بهخاطر دنيا و حكومت به نبرد آن حضرت شتافتهاند . . . م