آراسته گردند و مىگويد : « اگر شما راه حق را بپيماييد . . . و در پرتو نور اسلام قرار گيريد ، هيچ مسلمان و معاهدى ستم و ظلم نمىبيند » .
او آنگاه كه مسلمانان را بهخاطر كوتاهىكردن در يارى حق و قصور در برطرفساختن ظلم از شهر « انبار » « 1 » ، توبيخ و سرزنش مىكند ، مىگويد چرا جلو تجاوز نماينده معاويه ، « سفيان بن عوف اسدى » را نگرفتند ؟ و او بر برادران و خواهرانشان ، اعم از مسلمان و معاهد كه در آن شهر بودند ، ظلم و تعدى كرد ، و مىگويد :
به من خبر رسيد كه يكى از سربازان دشمن ، بر يك زن مسلمان و يك زن معاهد وارد شده و خلخال و زيور آنها را بهزور از آنان گرفته است ؟ . . . اگر مرد مسلمانى پس از اين واقعه از تأسف و اندوه بميرد ، جا دارد و نبايد او را سرزنش كرد .
و او وقتى محمدبن ابوبكر را به فرماندارى مصر انتخاب كرد ، عهدنامهاى براى او فرستاد كه در آن مىگويد :
من به تو سفارش مىكنم كه با اهل ذمه با عدالت رفتار كنى و داد مظلوم را بستانى و بر ستمگر سخت بگيرى و از خطاى مردم درگذرى و تا آنجا كه مىتوانى نيكى بكنى .
البته دور و نزديك بايد در نزد تو ، در حقوق يكسان باشند .
على پس از آنكه نظر او را به اهلذمه جلب كرد ، دستور داد به همه مردم توجه كند و با گذشت و اغماض با مردم رفتار كند ، و اين بهخاطر آن بود كه موضوع مساوات در ذهن او تحكيم يابد .
و در پيمان وى با مسيحيان « نجران » اين عبارت را مىخوانيم : « نه ستم ببينند و نه حقى از حقوق آنان پايمال گردد » .
و على خونبهاى يك نصرانى را مانند ديه يك مسلمان قرار داد !
هامش
( 1 ) . انبار يكى از شهرهاى قديمى عراق بود كه در سمت شرقى فرات قرار داشت . م