نماز گزارد و براى آنها طلب مغفرت كرد .
او هنگامى كه به سختترين دشمنانش كه عبداللهبن زبير ، مروانبن حكم و سعيدبن عاص بود ، دست يافت ، آنها را مورد عفو قرار داد و بر آنها نيكى كرد ، در صورتى كه آنها براى مرگ على دقيقهشمارى مىكردند . او حتى اجازه نداد كه يارانش آنان را تعقيب نموده و آزارى برسانند . در صورتى كه به آن قدرت داشتند .
وقتى كه بر عمروبن عاص غلبه كرد - البته خطر او كمتر از معاويهبن ابىسفيان نبود - او را به حال خود گذاشت كه نجات يابد و همچنان بر توطئه خود بر ضد على ادامه دهد . عمروعاص هنگامى كه شمشير على را بالاى سر خود ديد ، با حيلهء خاصى ! كه بهكار برد « 1 » ، خواست كه على از او بگذرد ، و اگر على در آنجا به زندگى عمروبن عاص خاتمه مىداد ، در واقع به كار نيرنگ و مكر و ارتش معاويه خاتمه داده بود !
در معركه صفين معاويه و پيروان او نقشه كشيدند كه على را با بىآبى و تشنگى از پاى درآورند ، و به همين منظور ميان او و آب ايجاد مانع كردند ، در حالى كه به او مىگفتند : قطرهاى آب نيست تا از تشنگى بميرى ! ولى رفتار على با معاويه و لشكر او ، عبرتانگيز است . قهرمان بزرگ به آنها حمله برد و آنان را از كنار آب دور كرد و سپس به آنها اجازه داد همانند سربازان خودش از آن آب بنوشند ، در صورتى كه اگر آب را به روى آنها مىبست پيروزى وى قطعى بود و آنان از ترس مرگ از تشنگى ، مجبور به تسليم مىشدند .
يكبار على دستور داد دو نفر از يارانش را بهخاطر بدگويى و دادن نسبت ناروا به عايشه صدتازيانه زدند در صورتىكه او جنگ جمل را بهپا داشت تا كار على را يكسره سازد ! على پس از آنكه در جنگ جمل بر عايشه پيروز شد ، بهنزد وى آمد و با
هامش
( 1 ) . مىگويند او خود را برهنه كرد و على از او رو برگرفت و او به آن حال بود تا على از او دور شد . . . و بدينترتيبنجات يافت ! . . . م .