تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
نمىكند . بلكه زندگى را به‌خاطر هدف‌هاى بزرگى مىخواهد كه با خواست‌هاى بزرگ درون او هم‌آهنگ باشند . به همين دليل ، على در دنيا زهد ورزيد و بر خود سخت گرفت . او در زهد خود صادق بود ، چنان‌كه در همه كارها و در هرچه از قلب و زبان او برمىآمد ، صداقت داشت . در لذت دنيا زهد ورزيد ، چنان‌كه بر عوامل دولت و حكومت و هرآنچه مورد نظر ديگران است و آن را هدف زندگى و وجود خود مىدانند ، بىرغبت بود . به همين جهت با فرزندان خود در خانهء كوچكى به‌سر مىبرد ، خانه‌اى كه خلافت - نه سلطنت - به آن روى آورد . و از همين جا بود كه او نان جوى را مىخورد كه همسرش به‌دست خود آن را آسياب كرده بود ، و در همين هنگام فرمانداران او از خوشىهاى شام ، نيكىهاى مصر و نعمت‌هاى عراق و حجاز ، بهره‌مند مىگشتند . و تازه بسيار مىشد كه خود او به جاى همسرش كار آسياكردن جو را به‌عهده مىگرفت ، در حالى كه او ، اميرالمؤمنين ، و رئيس حكومت بود . و از نان خشكى مىخورد كه آن را به زانو مىشكست ، و اگر هوا به‌شدت سرد مىشد ، او پوشاكى كه آزار سرما را از او دور كند نداشت ، بلكه به همان لباس نازك تابستانى اكتفا مىكرد و اين عالىترين مرتبه پاكى و صفاى روح است . هارون بن عنتره از پدر خود روايت كرده كه : در فصل زمستان ، در « خورنق » به ملاقات على رفتم . بر دوش خود قطيفه كهنه‌اى داشت كه از سرما او را حفظ نمىكرد . گفتم : يا اميرالمؤمنين ، خداوند در بيت‌المال براى تو و اهل بيت تو سهمى قرار داده و تو با خود چنين مىكنى ؟ فرمود : به‌خدا من از مال شما چيزى نمىگيرم ، و اين هم قطيفه‌اى است كه از مدينه با خود آورده‌ام . و از على شنيده شد كه در بالاى منبر مىگفت : « چه كسى شمشيرم را مىخرد ؟ من اگر بهاى يك پيراهن را داشتم ، آن را نمىفروختم . مردى از آن ميان برخاست و گفت : پول يك پيراهن را به تو تقديم مىكنم ! و على به بازار رفت و مىگفت : « چه كسى پيراهنى به قيمت سه‌درهم دارد ؟ »