تقواى على چيزى از قماش پرستش و عبادت پارسايان ديگر نيست كه ناشى از شرايط اوضاع يا هواى نفسانى باشد .
در آنوقتى كه مىبينى عبادت و پرستش در نزد بسيارى از پارسايان ! گاهى واكنشى از ضعف نفس و ترس بوده و گاهى براى فرار از روبهرو شدن بازندگى و زندگان است و يا در بسيارى از اوقات ، هوسى است موروثى و تقليدى و احياناً موهوم كه منشأ آن تقديس مردم و اجتماع از هر چيزى است كه از گذشتگان به يادگار مانده است ! در آنوقت مىبينى كه عبادت در نزد على تلاشى روزافزون براى پيوند همهء حلقههاى عالم هستى است ، بهطورى كه مىخواهد حتى زمين و آسمان را به هم بپيوندد . و مفهومى است از مفاهيم جهاد در راه پيوند زندگى با هرگونه خير و نيكى . . .
اين عبادت در هر صورت نشانهاى از روح سركشى و عصيان بر ضد فساد و تباهى است كه على مىخواهد همهجانبه با آن بجنگد و از يكسو قيامى است بر ضد نفاق و روح استثمار و كشتار بهخاطر منافع گروهى خاص ؛ و از سوى ديگر ، بر ضد خوارى و فقر و بيچارگى و ضعف و همه صفات پستى كه عصر مضطرب و پريشان او با آن متمايز بود .
اين عبادت ، نمودار بزرگى از روح شهادت در راه چيزى است كه على آن را عدالت مىداند . آيا تقواى او از مقتضيات اين ايمان نيست كه خود از آن چنين سخن مىگويد : « نشانهء ايمان آن است كه راستى را اگر چه به ضرر تو باشد ، بر دروغ اگرچه به سود تو باشد ترجيح دهى » ؟ و آيا او خود شهيد اين راستى و درستى نگرديد ؟ در صورتى كه منافع زمانش در نادرستى و دروغ بود ! . . .
معيار زندگى را مىتوان براى شهيدان بهكار برد . شهيد راه خود را براى ابد زنده و جاويد ساخته است .
* * * با تأمل در عبادت امام ، درمىيابيم كه على در عبادت و تقواى خود نيز مانند
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 134
مساهمون: جورج جرداق
ص١٣٤