تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢

دارد ، حتى زندگى عينى انسانها را در اجتماع نيز توجيه مىكند و ديگر ابعاد انسانى را از كار مىاندازد . جوامع فراوانى كه به اصطلاح خود را متمدن ناميده‌اند ، امروز واقعيت هر پديده و نهاد انسانى را بر مبناى سود و لذت تفسير ميكنند اگر اين سود و لذت را به نحوى تفسير مىكردند كه شامل نفع حقيقت - گرائى و لذائذ واقع بينى و مالكيت بر شخصيت كه اگر به طور منطقى توضيح داده شود و طعم عاليترين لذت آن را كه عشاق حيات طبيعى حتى در رؤيا هم نمىتوانند ببينند ، قابل چشيدن بوده باشد ، باز قدم بسيار بزرگ در پيش برد انسانيت برداشته مىشد ، ولى متأسفانه اين چهرهء نسبتا با اهميت و با ارزش سودجوئى و لذت پرستى ارائه نمىشود و اين دو پديده با همان معناى مبتذل كه بر مبناى خود خواهى استوار مىگردد ، جو اجتماع را مىسازد و آنگه دو مفتكر از راه مىرسند و يكى مىگويد « انسان تاريخ دارد و نهاد ندارد » دومى هم مىگويد : « انسان فقط و فقط ساختهء اجتماع است » ( 1 ) نتيجهء آن جو سازى و اين تقويت به اصطلاح فلسفى ، قرن ما را كه گفته مىشود : به قدر همهء قرون گذشته پيشرفت و گسترش علمى و صنعتى در آن صورت گرفته است ، شايستهء نام « قرن بيگانگى انسان از خويشتن » كه بيگانگى از همنوعش معلول ضرورى و قطعى آن است مىنمايد . اين جانب يك نام ديگر با اجازهء حماسه سرايان قرن بيستم ، روى اين قرن پيشنهاد مىكنم كه اگر ميل داشته باشند آن را هم به كار ببرند ، اين نام عبارت است از « قرن خودستيزى انسان » . سه - به طور فراوان به تجربه رسيده است كه هر بعدى از انسان كه مورد توجه عميقتر و گسترده تر از حدود منطقىاش قرار مىگيرد ، رابطهء انسان با آن

هامش
( 1 ) - متفكر اولى ژان پل سارتر است كه جملهء بالا از وى نقل مىشود و دومى اميل دوركيم است كه در بارهء انسان هيچ بعدى جز حيات اجتماعى يا جز ساخته اجتماع بودن او را قبول ندارد .