وجود آنها در ميان اشياء بحديست كه اگر كسى به خود اجازه بدهد يكى از آنها را نفى و يا مورد ترديد قرار بدهد ، مانند اينست كه واقعيت همهء روابط و در نتيجه جريان قانونى هستى را نفى يا مورد ترديد قرار داده است . و آنگهى نفى وجود خداوندى يك مدعاى امكان ناپذيرى را در بردارد كه با هيچ منطقى سازگار نيست و آن اينست كه من نفى كننده همهء هستى را بطور مطلق شناختهام و در آن هستى چيزى را بعنوان خدا نديدهام و اگر چنين فرضى را هم بپذيريم ، يعنى تصور كنيم كه فردى پيدا شده و همهء هستى را بطور مطلق شناخته است ، آيا اين شخص مىتواند جز آنچه را كه ديده است نفى كند آيا عالم تشريح كه براى اراده و لذت و الم و عواطف و احساسات و انديشه و تجسيم و غير ذلك نمود عضوى نمىبيند مىتواند اين واقعيتها را منكر شود بدان دليل كه من با شناخت همهء اجزاء بدن انسان با علم تشريح ، نمودى از آن امور را نديدم دلائل اثبات وجود خداوندى كه در مجلدات بعدى با عنايات الهى مطرح خواهيم كرد ، بطور اجمال از اين قرار است : 1 - هيچ معلولى بدون علت بوجود نمىآيد و هيچ مخلوقى بدون خالق نمىتواند موجود شود و تسلسل تا بينهايت باده دليل محكم از ديدگاه فلاسفه و حكماء مردود است و چون هر يك از موجودات جهان هستى معلول است پس كل هستى معلول است و احتياج به علت يا خالق برين دارد .
2 - جريان وابستگى موجودات كه در همهء آنها مشاهده مىشود ، وجود حقيقتى را كه استقلال بالذات دارد ، اثبات مىكند .
3 - فطرت سليم و وجدان پاك از توهمات و تخيلات وجود خالق يگانه را اثبات مىكند .
4 - حركت در ذات ماده و طبيعت ، بدانجهت كه نمىتواند مستند به خود ماده و طبيعت باشد ، لذا بايد يك محرك مطلق آن را به حركت در آورد . و اگر كسى خيال كند كه ذات ماده خود فاعل حركت است ، بايد گفت : كدامين
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥٦