نمىفروختند و مىفهميدند كه جاذبيت صورت تنها مىتواند سطح طبيعى من را ارضاء و خشنود بسازد و اما آن سطوح بسيار والاى من كه اشياق سوزان به كمال و جمال والاى الهى دارد ، هرگز نمىتواند در زندان دو خط ابرو و دو شكل و رنگ چشم محبوس گردد ، بيائيد زيبائى ليلىهاى هستى را كه مىتواند با شفافيتى كه از عقل و احساس والاى ما در چهرهها و نمودهاى آن زيباها بوجود مىآيد ، سد راه خود قرار ندهيم ، زيرا
در رخ ليلى نمودم خويش را
سوختم مجنون خام انديش را
قانون دوم - احساس جدى نظاره و سلطهء خداوندى در بارهء من . با كمال اطمينان مىتوان گفت : اگر اين احساس در يك انسان بوجود بيايد ، بدانجهت كه همهء موجوديت خود را در همهء احوال در حيطهء علم خداوندى خواهد يافت انحراف از مسير حق را هرگز به خود راه نخواهد داد . نتيجهء ديگرى كه از اين احساس نصيب انسان مىگردد ، اينست كه ناگواريها و مصائب دنيا و گرفتگيهاى سطح طبيعى من كه بدون اختيار سر راه هر انسانى را مىگيرند ، وى را آزار نخواهند داد ، زيرا كه چنين انسانى ميداند كه خداوند متعال همهء آنها را ميداند و مىتواند . آناتول فرانس اين قانون را با جملات زير بيان مىكند : « قدرت و نيكوكارى اديان است كه به آدمى علت وجود و عواقب كار را به وى تعليم مىدهد . وقتى كه ما اصول عقائد فلسفى الهى را طرد نمائيم ، چنان كه تقريبا ما همه در اين عصر علم و آزادى ، چنين فكر مىكنيم ، وسيلهء ديگرى باقى نمىماند كه بدانيم چرا به دنيا آمدهايم و به چه كار بدين جهان قدم گذاشتهايم . راز سرنوشت ما جملگى را در اسرار نيرومند خود احاطه كرده است و واقعا بايد به هيچ چيز نينديشيم تا ابهام غم انگيز زندگى را احساس نكنيم .
و در جهالت مطلق از علت وجودى ما است كه ريشهء غم و اندوه ما وجود دارد . آلام جسمى و روحى ، شكنجههاى روح و احساسات ، سعادت و خوشبختى سفلگان ، نكبت و ادبار درستكاران ، همهء اينها باز قابل تحمل