تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
به كمال است يا بعبارت صحيحتر قانون حركت ناقص رو به كامل است . براى ناديده گرفتن اين قانون حيات بخش و يا مختل ساختن آن ، مطالب زيادى ابراز شده است . بعضى از ابراز كنندگان بقدرى آن مطالب را جدى ابراز كرده‌اند كه عده اى از انسانها را تحت تأثير قرار داده‌اند ، ولى نمىدانيم در مغز خود آنان چه مىگذشته است آيا واقعا دلائلى را كه براى اثبات گفته‌هاى خود ارائه مىدادند ، ايمان داشتند آيا در آن لحظات كه با درونى صاف با خويشتن و آن عالم هستى كه در آن زندگى مىكردند ، روبرو مىگشتند ، از آن مطالب احساس مسرت و شادمانى عميق مىنمودند ، يا به همان خويشتن نگران و برداشت محدودى كه از عالم هستى داشتند ، مطلقهائى را ضميمه مىكردند و رضايتى آميخته با تلقين « بس است ديگر نبايد انديشيد » خود را آسوده مىكردند يا نگرانى عميق خود را با توجه به اشتياق خريداران منتفى مىساختند اين سئوالات چيزهائى است كه ما در بارهء آنها روشنائى كافى نداريم . براى شناخت قانون من يا روح در رابطهء انسان با خدا بايستى دو قضيهء مهم را در نظر بگيريم : قضيهء يكم - اين كه آيا من انسانى بايد بپذيرد كه موجود كامل و مطلقى وجود دارد كه اين من و ديگر موجودات جهان هستى وابسته به اوست - وابستگى مخلوق به خالق خود يا نه چند دليل متقن اين قضيه را پاسخ مثبت مىدهد ، در حالى كه براى پاسخ منفى حتى يك دليل وجود ندارد . آنچه كه در اين باره ابراز شده است ، دو چيز است : يكى اين كه « نمىبينم پس نيست » اين استدلال نخست خود من يا شخصيت را كه نمىبينيم منكر مىشود زيرا اين حقيقت كه موضوع اساسى علوم روانشناسى و روانكاوى و روانپزشكى است ، ديدنى نيست ، سپس همهء واقعيتهاى نامحسوس را از دو قلمرو برون ذاتى و درون ذاتى انكار مىكند . آن گاه جهان هستى را از واقعيت مىاندازد ، زيرا آنچه كه جهان هستى را در مجراى وجود بجريان مىاندازد ، روابط قانونى در ميان موجودات است و اين روابط هرگز ديدنى و لمس كردنى نيست ولى ضرورت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 355 | محمد تقي جعفري