فروغ لايزالى او را بر اين جهان هستى گوشزد مىنمايد . در نتيجه بايد گفت ، اين متفكران با دو عينك در اين جهان مىنگرند : يكم - عينك عينيت محض كه فقط با حواس و ابزار مصنوعى براى پيش برد كار حواس سر و كار دارد . با اين عينك است كه حقيقتى مجهول را مىپذيرند كه كارى مجهول ولى خيلى با اهميت را انجام مىدهد .
دوم - عينك كل نگرى كه جهان هستى با اين عينك بعنوان يك واحد پر محتوى و داراى معنى است كه فروغى از كمال برين بر آن پرتو انداخته و آن كمال برين قابل شهود بر دلهاى آگاه و مغزهاى معتدل مىباشد ، يك نتيجهء فوق العاده مهم از اين دو نوع ديد كه مىگيريم ، اينست كه معلومات نسبى و محدود ما كه بوسيلهء حواس و ديگر ابزار بوجود مىآيند ، هيچ منافاتى ندارد با ديد كل نگرى كه معناى روشنى را از جهان هستى و همچنين فروغ كمال برين را كه براى عقول و دلهاى سليم قابل شهود است ، اثبات مىكند . بهر حال ، قانون اول من يا روح انسانى در رابطه با جهان هستى شناخت آن است ، اگر چه ناچيز بوده باشد ، زيرا چنان كه در مورد خود اثبات شده است ، معلومات محدود جزئى و نسبى با به كار افتادن احساسات عالى و تصعيد شده مىتوانند انسان انديشمند را به معلومات كلىتر و عالىتر رهنمون گردند ، باضافهء اين كه ادامهء حيات در اين جهان بدون اطلاع از آن ، اگر بطور نسبى هم بوده باشد ، امكان پذير نيست ، ولى قانون من يا روح در بدست آوردن معلومات جزئى و نسبى خلاصه نمىشود ، بلكه اصرار من به دريافت هستى بعنوان يك واحد و بر نهادن آن در برابر من و شناخت رابطهء كلى آن دو ، مستند به عامل بسيار ريشه داريست كه با بدست آوردن عده اى معلومات جزئى و نسبى مرتفع نمىگردد .
2 - جدى گرفتن قوانين جاريه در جهان هستى و برخوردارى از آن ، به همان گونه كه قوانين جاريه در كالبد مادى را جدى مىگيريم و از آنها برخوردار
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 352
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥٢