قانونى بزرگ كه در تعبيهء موجوديت آدمى انجام گرفته است ، خود بهترين دليل آن است كه جهان هستى با من انسانى كار بسيار جدى دارد . چنان كه من آدمى مىتواند با قوانين مخصوص به خود در اين جهان هستى كار خود را انجام بدهد . نمونه اى از قوانين من ، يا روح انسانى در رابطه با جهان هستى بدينقرار است : 1 - شناخت اين جهان تا عاليترين حدى كه ممكن است ، بىاعتنائى به اين قوانين بنيادين مبارزه با اساسىترين عنصر محرك من است كه هيچ عذرى در خنثى كردن آن مقبول نيست ، انسان چه پوزشى را مىتواند در گريز از خويشتن بميدان بياورد و نخست خودش آن را بپذيرد و سپس ديگران هر چه قرون و اعصار مىگذرد و تفكرات و آراء و عقائد بشرى بيشتر ظهور مىكند ، اين معرفت در بارهء جهان هستى ثابتتر و روشنتر مىگردد كه اين جهان هستى هر چه باشد و هر گونه تفسير شود ، كار بسيار با اهميتى در آن صورت مىگيرد كه نظم و قانون محير العقول هستى نمودى از آن است .
در اينجا جمله اى از بزرگترين فيزيكدانان اين قرن را به ياد بياوريم كه مىگويد : در اين دنيا حقيقتى وجود دارد كه نمىدانيم آن حقيقت چيست و اين حقيقت كارى انجام مىدهد كه نمىدانيم آن چه كاريست . اگر چه اين متفكر هم خود حقيقت اعلا و هم كار با اهميتى را كه در اين جهان انجام مىگيرد ، با ابهام برگذار مىكند ، ولى با يك تحليل ساده مىتوانيم علت اين ابهام و روشن شدن آن را در نظر بگيريم : اين متفكر كه از فيزيكدانان شماره يك قرن ما است ، ابهام مزبور را با نظر به معلومات فيزيكى كه در ظاهر نمودهائى ناآگاه و بىزبان مىباشند بيان مىكند اما از طرف ديگر نظم و وابستگى اين نمودها به اصول بنيادين ، هم آن حقيقت را كه نمىداند چيست اثبات مىكند و هم آن كار با اهميت را كه آن حقيقت در جهان هستى انجام مىدهد ، قابل لمس مىنمايد . ولى اين فيزيكدان در كتاب « دنيائى كه من مىبينم » صريحا در بارهء حقيقت اعلا صحبت مىكند و تابش
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥١