در اين صورت چون روح توانسته است « من » را از چنگال علائق مزبور بگيرد [ نه به معناى اين كه روح « من » را در خلاء قرار بدهد ، بلكه چنان كه گفتيم ارتباط با آن عوامل ، علاقه به حد اعلاى انسانى برسد ] لذا انبساط و شكوفائى طبيعى از هدف بودن ساقط مىگردد ، وقتى كه اين پديدهء لذت بار از هدف بودن ساقط گشت ، انقباض و گرفتگى و سستى هم دست از « من » برميدارند و « من » ( خود طبيعى ) بدون دويدن بدنبال انبساط و نشاطهاى لذت انگيز به وظيفهء خود كه مديريت اجزاء حيات و بدن و تنظيم رابطهء آنها با جهان عينى است ، مىپردازد . در مسير تصعيد حيات كمالى ارزيابى انبساط و انقباض فوق العاده با اهميت است .
شايد بتوان گفت : شمارهء فراوانى از انسانهائى كه در اين مسير قرار مىگيرند و زمانى كم و بيش هم در اين مسير حركت مىكنند . به جهت عدم توجه به نوسانات « من » بوسيلهء انبساط و انقباض همانطور كه در فرمايش رسول خدا ( ص ) در روايت شمارهء 6 مشاهده كرديم ، سستىها پس از نشاط و شكوفائى فرا مىرسند ، وقتى ممكن است همان سستى و انقباض تدريجا موجب انحراف گمراه كننده بوده باشد .
براى حفظ « من » از خطر سقوط انقباض و سستىها دو اصل زير را بايد مراعات نمود : اصل يكم - معرفت و عمل در مسير تصعيد حيات تكاملى پس از طى مراحل ابتدائى آن دو عنصر ، موجب لذت و هيجان و نشاط مىگردند . البته وصول انسان به اين مرحله نوعى تصعيد حيات است كه معرفت و انجام تكليف را لذيذ و نشاط آور نموده است و پيش از اين مرحله ممكن است فرا گرفتن معرفت مستند به عوامل خود خواهى در اشكال مختلفش باشد و انجام تكليف هم متكى به جلب پاداش يا فرار از كيفر صورت بگيرد و ممكن است هر دو عنصر مربوط به عوامل جبرى محيط و اجتماع باشد . معرفت و علم در اين مرحله نمىتوانند وارد منطقهء ارزش بوده باشند . در مرحلهء دوم كه معرفت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٦