تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
اثبات كند ، چنان كه گفته مىشود : طلب الدّليل بعد الوصول ألى المدلول قبيح ( مطالبهء دليل پس از وصول به خود مدلول قبيح است )
آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد از وى رو متاب
و اگر بگوئيم : اصول دريافت شده‌هاى بديهى وجدان نيز از گروه قضاياى عقلى مىباشند ، مىتوانيم بگوئيم : اين قضيهء نهائى ( انسان زندگى خود را مىخواهد « مطلق است و مشروط نيست . ولى به نظر مىرسد كه در تفسير قضاياى عقليه نظريهء اول صحيح است ، زيرا چنان كه قضيهء » انسان با چشم مىبيند « مستند به محسوس است و تصديقش احتياجى به عمل عقلانى ندارد ، همچنين » انسان زندگى خود را مىخواهد « و بهر حال ، چه اين گونه قضايا از آن گروه قضاياى عقلى باشند كه مطلقند و چه از گروه اصول دريافت شده وجدانى بديهى ، جزء قضاياى مشروط نيستند . همهء قضاياى عقلى بدانجهت كه مشروطند بايستى به اين گونه اصول منتهى شوند ، حال اگر فرض كنيم اين قضيهء اصلى و بديهى را مورد سؤال قرار بدهيم و بگوئيم : چرا بايد انسان زندگى كند زيرا من نمىخواهم زندگى كنم عقل چگونه مىتواند انسان را الزام كند كه تو بايد زندگى كنى با نظر به كارهاى اختصاصى عقل ، هيچ راهى وجود ندارد كه عقل را به صادر كردن چنين حكمى صادر نمايد ، مگر اين كه مفهوم عقل را از راهنمائىهاى وجدان پاك و فطرت صاف باردار نموده بگوئيم : آرى عقل است كه چنين حكمى را صادر مىكند . آن وجدان پاك و فطرت سليم كه ضرورت پيروى از عقل را در قلمرو خاص خود تصديق و تأييد مىكند . ممكن است گفته شود : مگر عقل در راهنمائىهايش نيازى به پشتيبان دارد آرى ، نياز به پشتيبانى دارد كه حجيت آن را تصديق كند ، زيرا اگر ما با نظر به خطاهائى كه عقل در فعاليتهاى خود
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 297 | محمد تقي جعفري