از حيوانات جز انسان براى خود ، نه معرفتى مىاندوزد ، نه اكتشاف و اختراع هنرى دارد و نه فرهنگ و تمدنى براى خود مىسازد و نه صدها فعاليت و مختصى كه از انسان ديده مىشود ، در ديگر حيوانات وجود دارد علفها و گلهائى كه زنبور عسل از آنها عسل توليد مىكند ، هرگز بوسيلهء گوسفند و گاو و الاغ و فيل به عسل مبدل نمىگردند . آيا اين مختصات در انسان ناشى از آن نيست كه انسان موجودى است داراى قوى و استعدادها و امكاناتى كه در ارتباط با جهان برون ذاتى بروز مىكند آيا اگر در انسان حس زيبايابى نبود باز مى - توانست از زيباييها آن همه لذت ببرد و آن همه زيبائى را بوجود بياورد و حد اكثر كوشش را براى زيبا ساختن محيط زندگى خود انجام بدهد اگر در انسان حس و استعداد زندگى اجتماعى نبود ، باز مىتوانست براى خود اجتماعاتى تشكيل بدهد اگر اين موجود استعداد فرهنگ سازى و هنر نمائى نداشت مىتوانست از مواد جهان عينى نمودهاى فرهنگى و هنرى بسازد و شگفتىها در اين دو قلمرو بوجود بياورد از طرف ديگر بديهى است كه انسانها چه در حالت انفرادى و چه در شكل جوامع در بهره بردارى از قوى و استعدادهاى ذاتى و توجيه آنها بسيار متفاوت مىباشند اصول انواع اين بهره بردارىها و توجيهات بر سه نوع است : نوع يكم - توجيه و بهره بردارى بمقتضاى جبر عوامل محيطى و اجتماعى و خواستههاى طبيعى درونى است . اين نوع توجيه و بهره بردارى در جريان زندگى اكثريت انسانهاى معمولى است كه نظاره و سلطهء آگاهانه بر توجيه و بهره بردارى ندارند . اينان زندگى با رضايت را مىخواهند و با تنوع اشكال و ارزشهاى زندگى ناشى از عوامل متنوع و امكانات عميقتر و عالىتر كارى ندارند و چنان كه بىپايه بودن معرفت و عمل براى آنان اهميتى ندارد ، همچنين اگر موفق به معرفت و عمل عالى شوند . ارزش كمالى آن را نمىدانند . امير المؤمنين مىفرمايد :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٦