يا روح ، حقيقتى تكامل يافته تر از خود طبيعى است كه بطور ساده و با ابعاد محدود در حيوانات نيز موجود است ، نبايد تحت تأثير و توجيه خود طبيعى قرار بگيرد ، چنان كه خود طبيعى نمىتواند تحت تأثير و توجيه مواد ناآگاهى كه پديدهء حيات در مجموعه اى تفاعل يافته از آنها بروز كرده است ، قرار بگيرد .
خود طبيعى مديريت جبرى حيات ابتدائى را انجام مىدهد بدون اين كه متكفل باز كردن سطوح و ابعاد عالى حيات بوده باشد .
بر گشاده روح بالا بالها
تن زده اندر زمين چنگالها
خواجه مىگريد كه ماند از قافله
خندهها دارد از اين ماندن خرش
در خطبهء 88 چنين آمده است : كأنّ كلّ امرىء منهم أمام نفسه ( 1 ) ( گوئى هر مردى از آنان پيشواى خود مىباشد ) . مقصود از آنان ، چنان كه از جملات پيش معلوم مىشود تبهكارانى هستند كه رهبرى پيشوايان الهى ( پيامبر و وصى پيامبر ) را اعتناء نمىكنند و در شهوات غوطه ورند و ملاك نيك و بد و حل همهء مشكلات را از نفس خود مىجويند در صورتى كه هيچ خود طبيعى قدرت فراتر رفتن از خود را ندارد و شناخت آرمانهاى عقلانى و طرق صعود تكاملى بايد بوسيلهء عقل سليم و وجدان و فطرت و پيشوايان الهى امكان پذير مىباشد .
دو - از بزرگترين نعمتهاى خداوندى در بارهء يك انسان ، كمك خداوندى براى شناخت و تصعيد تكاملى روح او است
امير المؤمنين مىفرمايد : عباد اللَّه ، أنّ من أحبّ عباد اللَّه إليه عبدا أعانه اللَّه على نفسه ( 2 ) ( اى بندگان
هامش
( 1 ) . ج 1 - خطبهء 88 ص 121 سطر 11 .
( 2 ) . ج 1 - خطبهء 87 ص 118 سطر 7 .