پرداخت ، خود داراى همان روان معتدل انتزاعى و ساخته شده است و بدين ترتيب يك روانپزشك بيگانه از روان حقيقى متصدى معالجه يك بيمارى مانند خود خواهد گشت اين گونه مسائل در روانشناسى اسلام با كمال جديت مطرح مىشود و در صدد محو عوامل به خود پيچيدن مغز بر مىآيد .
اگر اين پديده معلول ناتوانى از حل مسائل پيچيدهء جهان بينى بوده باشد ، اسلام مىگويد : براى رسيدن بيك جهان بينى كه حقيقت حيات و روان را شكوفا بسازد ، دو چيز را بايد در نظر داشته باشيد : يك - پرهيز از مطلق بازى و مطلق پرستى در قلمرو حواس و فعاليتهاى ذهنى كه متكى به حواس است كه در نتيجه شخص متفكر از شناخت انعكاسى جهان عينى كه فقط معلومات نسبى و محدودى را در اختيار انسان مىگذارد ، براى خود مطلق مىسازد يا مطلق را مردود مىشمارد ، زيرا وقتى كه يك صاحبنظر اعتقاد پيدا كرد كه نمىتوان از قضاياى محسوس و از قضاياى معقول مستند به محسوس تكليف كل مجموعى عالم هستى را روشن نمود ، مغز اين صاحبنظر هرگز به خود نخواهد پيچيد .
دو - طواف به دور خويشتن نكند ، اين شرط در عين سادگى و ضرورت ، براى كسانى كه در فكر دخالتهاى پوچ كننده خود طبيعى در واقعيات نبودهاند ، مورد توجه و اهميت قرار نمىگيرد . و با ملاحظهء اين دو شرط و با بوجود آمدن آنها است كه مغز از پيچيدن به خود رها مىشود . اگر با حصول اين دو شرط ، باز شخص متفكر خود را كلافه و گيج احساس كند ، اسلام او را بدين مسئله متوجه مىسازد كه -
مغزهائى كز پريشانى به خود پيچيده اند
گرد باد دامن پاك بيابان تواند
اين مغزها با كلافه گى و گيجى مانند گردباد به خود مىپيچند تا باز شوند