تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
اولا اگر مقصود از عقل ، همان عقل نظرى محض است كه فعاليتهاى خود را با قطع نظر از لزوم محاسبهء نيك و بد و خير و شر و زشت و زيبا در هدف گيريها انجام مىدهد ، اين همان وسيلهء خاص براى فعاليتهاى خاص است كه اگر از حيطهء خود تعدى كند ، اختلالات غير قابل جبران در « حيات معقول » بشرى وارد مىآورد .
عقل سر تيز است ، لكن پاى سست ز ان كه دل ويران شده است و تن درست عقل رنجور آورد پيش طبيب ليك نبود در دوا حكمش مصيب از رهبرى عقل به جائى نرسيديم پيچيده تر از راه بود راهبر ما
اين عقل نظرى هيچ كارى با ارزشها و اصول عالى انسانى ندارد و بعبارت روشنتر اين عقل در موقع راهنمائى متفكران براى ساختن نابود كننده ترين و ويران كننده ترين اسلحه ، هرگز صداى ناله و شيون بينوايان را نمىشنود و چشمش جوىها خون را كه همهء بستر گستردهء تاريخ را پر كرده است نمىبيند . از طرف ديگر چه علتى باعث شد كه اين انسان گرائى عقلانى در دوران ما نه تنها نتوانست انسانها را به يكديگر نزديك كند و حقيقت انسانها را به يكديگر قابل محبت و گرايش بسازد ، بلكه حتى نتوانست از بيمارى « بيگانگى از انسان و از خود بيگانگى » جلوگيرى نمايد آيا كسى ترديد در اين دارد كه نژاد - گرائى و ناسيوناليسم در اشكال ، مختلفى كه دارند و همچنين قدرتگرايى با مصاديق گوناگونى كه دارد ، همهء گرايشهاى انسانى مستند به اصول ارزشى را از بين برده است با توجه همه جانبه در انگيزه‌هاى ششگانه و ارزيابى دقيق و كامل در بارهء همهء آنها ، بايد قبول كرد كه هيچ يك از آنها جز انگيزه دوم نمىتواند لزوم
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 190 | محمد تقي جعفري