سالها جام جم به دست تو بود
تو كه نشناختى كسى چه كند
برده بودى و داوت آمده بود
تو كه بد باختى كسى چه كند
تو درون چاه زفتستى ز كاخ
چه گنه دارد جهانهاى فراخ
مر رسن را نيست جرمى اى عنود
چون ترا سوداى سر بالا نبود
با عدم توجه به معناى حقيقى حيات و ارتباط آن با جهان برون ذاتى ، و بى - خيالى در تنظيم اين دو قلمرو است كه در پايان زندگى مىگوئيم .
آتش به دو دست خويش در خرمن خويش
من خود زدهام كه را كنم دشمن خويش
روزى كه شود معركهها نزد خداى
اى واى من و دست من و دامن خويش
اكنون مىپردازيم به توصيفات دنيا ( ارتباط حيات طبيعى محض انسانى با رويهء محسوس از عالم طبيعت ) از ديدگاه امير المؤمنين ( ع ) : 1 - آغازش مشقت .
2 - پايانش فناء .
آغاز اين دنيا توأم با مشقت است : چگونگى رشد حيات در جنين و ورود كودك به اين دنيا كه از ناتوانترين نوزادان جانداران است ، نه آگاهى دارد نه اختيار و نه قدرتى حتى در كوچكترين اشكالش و نه زبانى كه درد خود را ابراز كند و خواستههاى خود را بفهماند . وسيله اى جز گريه و حركات كاملا مبهم و بازتابهاى مشروط ندارد كه حتى قدرت درك آن شرايط را هم ندارد .
تدريجا دوران آگاهىهاى ابتدائى او فرا مىرسد ، در زير رگبار « بكن و مكن » ها و « مىشود و نمىشود » ها دست و پا مىزند . اين اوامر و دستورات سدهاى پولادينى در برابر اجراى « مىخواهم » هاى خام و ابتدائىاش جلوه مىكند و به اصطلاح آزادى در اجراى « مىخواهم » هايش را مختل مىسازد .