دقيق به مواد و دستورات فوق روشن مىشود ، لزوم تجديد نظر در بارهء ادعاى كسانى است كه مىگويند : « ما در كتابهاى تاريخى ، مشغول خواندن تاريخ انسانها مىباشيم » در صورتى كه هر چه مىنگريم چشمگيرترين و بيشترين سطور اين تواريخ اين كلمات و جملات است : زدند و كشتند و سوزاندند و غارت كردند و مسلط شدند و محو و نابود ساختند . . . اگر حد اقل براى يك بار هم شده ، يك نامگذارى صحيح در بارهء معانى انجام بدهند ، بايد بگويند : « ما در كتابهاى تاريخى مشغول خواندن تاريخ طبيعى موجوداتى هستيم كه انسان ناميده شدهاند » .
برگرديم به تتمهء بحث تلاش حيات براى دوام و بهبود وضع خويشتن : اين اصل اساسى حيات در خطبهء 133 از نهج البلاغه ص 192 چنين آمده است :
و اعلموا أنّه ليس من شيئى ألَّا و يكاد صاحبه يشبع منه و يملَّه ألَّا الحياة فأنّه لا يجد فى الموت راحة
( و بدانيد كه [ در اين دنيا ] چيزى وجود ندارد مگر اين كه صاحب آن چيز از آن سير مىشود [ از تكرار و ادامه اش ] و ملالت خاطر پيدا مىكند مگر زندگى كه آدمى راحت و آرامشى در مرگ نمىبيند ) يعنى بدانجهت كه معمولا انسانها نمىدانند كه ماوراى اين حيات طبيعى آن حيات حقيقى است كه از نظر عظمت و اصالت با اين حيات طبيعى قابل مقايسه نمىباشد و اگر انسان در تكاپو براى رشد معرفت و عمل كوتاهى نكند ، از آن حيات حقيقى برخوردار گشته ، راحت حقيقى را در آن حيات دريافت خواهد كرد . عدم درك اين حقيقت است كه آدميان به اين حيات طبيعى سخت مىچسبند و با اين چسبيدن از چشيدن طعم حقيقى همين حيات نيز محروم مىمانند ، درست مانند اين كه براى ديدن نور لامپ ، چشم را به لامپ بچسبانند خلاصه شدت عشق و علاقه به زندگى ناشى از اين است كه آدمى مرگ را نيستى و نابودى و يا يك قلمرو تاريك و خارستان تلقى مىكند . در آيات قرآنى در موارد متعددى مغرور شدن انسان را بحيات
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦٥