و غرايز و فعاليتهاى روانى آدمى وابستگىها و روابط بسيار ظريف و حساسى وجود دارد كه در مقابل عوامل نيرومند مختل ميشوند و از كار مىفتند . اين وابستگىها و روابط قدرت ، آگاهى آدمى را بطور شگفت انگيز محدود نموده و ضعف آن را در مديريت و ابقاى خويشتن اثبات مىكند . بقول بعضى از محققان ضعف انسانى در ادامهء حياتش بقدرى زياد است كه اگر به آن توجه كند ، وحشت از پاى در آمدن و مرگ او را احاطه مىنمايد . از اينجا ثابت مىشود كه : عقيدهء بعضى از نويسندگان مغرب زمين به اين كه « انسان بايد در زندگى قوى و مستقل باشد و به چيزى تكيه نكند » به شعر خيالى شبيه تر است از بيان يك واقعيت . مرتفع ساختن اين نوع ضعف ، اولا آگاهى به محدوديت توانائىهاى انسانى است و پذيرش اين حقيقت كه خود آن محدوديت عامل اختلال نظم و منطق حيات نيست ، بلكه احساس كاذب قدرت غير قانونى نامحدود است كه انسان را مىفريبد و در هنگام بروز ضعف ، حياتش را تباه مىبيند و ثانيا - انسان در بارهء ناتوانىهاى غير اختيارى هيچ گونه مسئوليتى ندارد . بلكه مسئوليت وى در بارهء به فعليت رسانيدن استعدادهاى خود براى تحصيل انواع قدرت مىباشد كه مورد دستور قرار گرفته است . ثالثا مقصود از اين كه « انسان ضعيف خلق شده است » ، ضعف مطلق و در همهء دورانهاى زندگى نيست ، چنان كه در آيات قرآن مجيد آغاز زندگى انسان را از پديدههاى ناچيز گوشزد مىفرمايد ، مانند نطفه و علقه و مضغه و غير ذلك . بنا بر اين محدوديت و ضعف آدمى چه در آغاز هستى و چه ناتوانىهائى كه خود او ايجاد مىكند و چه ضعف وجودى او در بعضى از ابعاد براى هميشه ، دليل مسامحهء او در تحصيل انواع قدرت مفيد نمىباشد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٩