و مشقت نينداخته است و همهء دستورات او بر مبناى - * ( لا يُكَلِّفُ الله نَفْساً إِلَّا وُسْعَها ) * ( 1 ) است ( خداوند هيچ كسى را جز به مقدار قدرت او مكلف نمىكند ) . حال بايد ديد مقصود از اين كه انسان ناتوان آفريده شده است ، چيست و انسان در مقابل چه عواملى ضعيف و ناتوان است و آيا اين ضعف جزء ماهيت و ذات او است همهء ما مىدانيم كه ناتوانى عبارتست از فقدان نيروئى در برابر عاملى قوىتر كه اگر در جريان تزاحم و تصادم قرار بگيرند ، ناتوان شكست مىخورد و موجوديت خود را از دست مىدهد . و معلوم است كه فقدان امرى است عدمى و نمىتواند جزئى از ذات يا ماهيت موجودى بوده باشد ، لذا چراغ كم نور را نمىتوان گفت : ماهيت نور آن چراغ ضعيف است ، زيرا ماهيت نور چيزى است معين و مشخص ، اين حقيقت معين و مشخص با نظر به عامل بوجود آورندهء آن ممكن است قوى و ممكن است ضعيف بوده باشد . بنا بر اين ، تصور اين كه ماهيت انسان يا جزئى از ماهيت او ضعف و ناتوانى است ، تصوريست غلط . لذا بايد ديد ضعف انسان ناشى از چيست
1 - وابستگى وجود انسان به واقعياتى بيرون از خود
خلقت طبيعى محض انسان از همهء جوانب وابسته به زنجير واقعيات درونى و برونى است كه در مجراى قوانين مخصوص در حركت و جريانند و چنان كه در تركيب جسمانى طبيعى انسان روابط بسيار ظريف و حساسى وجود دارد كه با كمترين عوامل مزاحم مختل مىگردند ( 2 ) ، همچنين در نيروها و استعدادها