آدمى در روشنائى رنج مىبرد ، افراط در آن مىسوزاند ، شعلهء دشمن بال و پر است . هنگامى كه دوست بداريد . باز هم رنج خواهيد برد . روز با چشم اشكبار ( با شبنمهائى كه شبانگاهان بر برگهاى درختان و گلها و رياحين ) بوجود مىآيد . روشنان اگر هم هيچ موردى براى گريستن نداشته باشند ، بر ظلمت زدگان مىگريند [ بينوايان - هو گو ج 2 ص 322 ترجمهء آقاى حسين قلى مستعان ] . خداوند ، سپاس بيحد و كران ، حكمت بالغه ترا است ، كه خوف و گرسنگى و بيمارىها و اضطرابات و وحشت از اختلال حيات و محصول انديشهها و كارهاى عضوى را مانند ترمزهائى بر ماشين خطرناك وجود انسان قرار دادى كه اگر آن ترمز وجود نداشت ، اين ماشين خطرناك و نيرومندتر از همه نيروهاى طبيعت نه تنها همه افراد نوع خود را زير چرخهاى خود متلاشى مىساخت ، بلكه هواى زير گرفتن كازارها و كهكشانها هم به سرش مىزد و كائنات عالم طبيعت را آن چنان اسباب بازى تلقى ميكرد كه كودكان خردسال عروسك و توپ را . با اين كه اين انسان يك امان نامهء مطلق از حوادث و رويدادهاى نيرومندتر از خود در دست ندارد ، مىگويد : « اى كاش همهء انسانها يك گردن داشتند و من آن را به يك بار قطع مىكردم . » ( نرون ) . آن ديگرى براى استنشاق و تنفس از هوا ماليات وضع مىكند . ( آناستاس ) . اگر امان نامه داشت چه مىخواست و چه ميكرد على ( ع ) مىفرمايد :
فبينما هو يضحك ألى الدّنيا و تضحك الدّنيا أليه فى ظلّ عيش غفول إذ وطىء الدّهر به حسكه و نقضت الأيّام قواه و خالطه بثّ لا يعرفه . . .
( در آن هنگام كه اين انسان با احساس امان به دنيا مىخندد و دنيا هم به او لبخند مىزند ، غوطه ور در عيش و عشرت غفلت انگيز ، ناگهان روزگار خار و زهرآگين خود را در او فرو مىبرد . [ عجب ، اين هم بود آرى ، اين هم در محاسبات
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٥