چيز دانا است ) .
با نظر به فراوانى آياتى كه در قرآن مجيد در مالكيت خدا و مملوكيت همهء موجودات وارد شده است ، اين حقيقت روشن مىشود كه : در اين حيات طبيعى محض خطر اختصاص دادن اشياء و امتيازات به خويشتن ، و اين گمان كه منم مالك مطلق اين اشياء و امتيازات ، خطرى است بسيار جدى ، زيرا هر احساس اختصاص مطلق نوعى احساس بىنيازى را به جهت داشتن آن اختصاص بدنبال خود مىآورد و اين احساس بىنيازى ، طغيانگرى را مانند يك معلول طبيعى در درون انسان بوجود مىآورد كه منشأ اغلب دردهاى خانمانسوز است .
ما مىتوانيم از يك راه ديگر اين قضيه را اثبات كنيم كه خطر احساس اختصاص مطلق بسيار جدى است . و آن راه اينست كه آياتى متعدد و احاديثى معتبر همواره اين مسئله را گوشزد ميكنند كه انسان نبايد چنين احساس كند كه خود مالك خويشتن است آيا انسان مىتواند ضرر عضوى به خود بزند و بگويد : من مالك خويشتنم آيا انسان مىتواند دست به خودكشى بزند و بگويد : من مالك خويشتنم و اختيار خود را بدست دارم آيا انسان مىتواند حواس و عقل خود را مختل بسازد و بگويد : من مالك خويشتنم و مىخواهم در اين دنيا كر و كور و احمق يا ديوانه زندگى كنم بديهى است كه تجويز اين اختيارات براى بشر نمىتواند معنائى جز محاربه با خدا و مبارزه با عقل و وجدان و فطرت داشته باشد . و به همين جهت كه مالكيتهاى حقوقى در اسلام با محدوديتى كه در كميت و كيفيت دارد ، هرگز بعنوان هدف مطرح نشده است ، بلكه وسيله ايست براى حفظ موقعيتها و روابط قانونى انسانها با اموال مشروع نه اين كه خود مطلوب با لذات بوده باشند .
و هر عالمى غير از او فرا گيرنده و محتاج به آموزش است
براى هيچ موجودى اگر چه در حد اعلاى رشد و كمال بوده باشد ، علم