تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
و تنظيم فوق العادهء آرتشى قدرتمندى كه زمانى ناپلئون بناپارت ناميده مىشد ، در فضاى واترلو نمودار مىگردد و بدون اجازه از آن قهرمان شماره يك اروپا ، با شدت هر چه تمامتر به درهء واترلو باريدن مىگيرد ، و يكى از مارشالهايش هم با تأخير اندكى كه غير منتظره بود و اشتباه يك مرد از اهل آن محل دست بهم داده ، آن قهرمان قهرمانان را با دستهاى بسته رهسپار سنت هلن ميكنند و بدين ترتيب آن قدرتى كه در مغز ناپلئون و ژنرالها و مارشالهايش لا يزال و مطلق جلوه كرده بود ، ناگهان مانند حبابى بسيار ضعيف متلاشى مىگردد و نوبت را به مورخان مىدهند كه بيايند راست و دروغ را بهم ببافند و يك سايهء دروغين يا مشوش از آن حذف شده از ليست يكه تازان تنازع در بقا و بيماران خودخواهى مىسازند و مدتى طولانى نمىگذرد كه مجسمهء حقيقى مطابق اصل نسخهء زندگانى ناپلئون را مردانى بزرگ مانند ويكتور هوگو و تولستوى به جهانيان نشان مىدهند . اى كاش ، قدرتمندان خود پرست بدانند كه همان قوانين طبيعت كه مادرانى براى زائيدن آنان بوجود مىآورد كه دست به كار شده و آنان را بزايند و با هزاران امواج عاطفى در گهواره‌ها و باغچه‌ها و باغها آنانرا بپرورانند ، مادرانى ديگر را هم براى زائيدن نقادان تيزبين مانند هوگو و تولستوى آماده مىكند كه آنانرا بزايند و در گهواره‌ها به روى آنان خم شوند و ببوسند و ببويند و بپرورانند تا قلم بدست بگيرند و حساب درندگان را از انسانها جدا كنند و از نوشتن اين جمله كه يك اصل كلى است ، غفلت نورزند كه آن بيمار خود خواه كه با پاى خود به بيمارستان روانى نرود ، با اجبار رهسپار سنت هلن مىگردد و آن بيمار قدرت كه اسلحه اش را به روى پنجاه ميليون انسان مىگيرد آنانرا به خاك و خون مىكشد ، روزى هم فرا مىرسد كه با همان قدرت و بوسيلهء همان سلاح به هستى خود پايان مىدهد . اين قهرمان هم هيتلر ناميده مىشد . 11 ، 12 ، 13 ، 14 - و كلّ سميع غيره يصمّ عن لطيف الأصوات و يصمّه كبيرها و يذهب
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 59 | محمد تقي جعفري