تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
امير المؤمنين ( ع ) در جملات مورد تفسير آورده است . اين گونه مردم را كه وحدت و استقامت و اعتدال شخصيتشان مختل گشته است ، نه مىتوان با قدرت سختگيرى و كيفر اصلاح نمود و نه مىتوان رهايشان ساخت ، زيرا كارى كه از شمشير و كيفر برمىآيد بجز در افراد استثنائى كه طعم عدالت و رشد روحى را چشيده‌اند ، چيزى جز جلوگيرى موقت از بروز فساد نمىباشد ، در اين صورت است كه رهبرى كه خود را مكلف به تكليف الهى در بارهء اصلاح مردم جامعهء خود ميداند ، رنجها خواهد ديد و شب و روز به خود خواهد پيچيد . زيرا تلاش و كوشش يك رهبر الهى در بارهء كسانى كه نه زبانش را مىفهمند و نه حاضرند براى بهبود شخصيتشان گامى بردارند ، به جائى نخواهد رسيد . امير المؤمنين ( ع ) در اين سخنان ، درد آن مردم را با روشنترين بيان و تشبيه همه فهم بيان مىدارد :
قول و فعل بىتناقض بايدت تا قبول اندر زمان پيش آيدت سعيكم شتى تناقض اندريد روز مىدوزيد و شب بر مىدريد
پراكندگى و غير قابل محاسبه شدن گفتار و كردار جمعى از مردم [ مانند يك فرد ] ناشى از همان بيمارى اختلال وحدت شخصيت و استقامت در مسير حيات مادى و معنوى است . از مختصات بسيار عمومى اين بيمارى همان انعطاف منفى است كه در شكل اين جمله مورد آشنائى همهء ما است : « اين طور است ، ولى آن طور هم مىشود » اين دو جمله تحليل مىگردد به : 1 - قضيه اى براى انسان مطرح گشته است كه خيال مىكند با زندگى او سر و كار مثبت دارد ، وقتى كه براى او اثبات شد ، يا براى او اثبات كردند كه چنان نيست كه خيال مىكند ، فورا و بدون تأمل و محاسبه از « اين طور است » به « آن طور هم مىشود » نقل مكان مىفرمايد اين دو منطق ضد همهء منطقهاى انسانى 1 - ( مرغ يك پا دارد « مرغ يك پائيسم » ) 2 - ( اين طور است ، آن طور هم مىشود « بارى بهر جهتيسم » ) را در مباحث آينده مشروحا بررسى خواهيم كرد . انشاء اللَّه .