فيزيكى مشخص را بتصور در مىآورند كه آنها را با چشم خود ديدهاند . بنا بر اين ، حجابهاى ناشى از برداشتهاى علمى معمولى مستند به ضعف و عدم رشد فكرى و روحى انسانهايى است كه قدرت باز كردن حلقههاى زنجير مقولات و صور و اشكال و نمودهاى طبيعت را از عقل و روان خود ندارند .
به نظر مىرسد كه يكى از ضخيمترين حجابها ميان انسان و شناخت بديهى خدا ، عبارتست از پردهء بسيار ضخيمى كه از قانون « عليت » بافته شده و جلو چشمان انسان مىافتد و مانع احساس ظهور خدا و بداهت وجود او براى انسان مىباشد .
خطا در فهم قانون « عليت » اين قانون را به شكل حجاب ضخيم در مىآورد
ما در بارهء قانون عليت ، يك عده معلومات روشن و قطعى داريم ، مانند اين كه معلول بدون علت امكان ناپذير است . و هيچ موجودى بدون داشتن حقيقتى يا حقايقى نمىتواند آن را به موجود ديگرى بعنوان علت منتقل بسازد ، زيرا -
ذات نايافته از هستى بخش
كى تواند كه شود هستى بخش
خشك ابرى كه شود زاب تهى
نايد از وى صفت آبدهى
فاقد الشّيىء لا يعطيه ( چيزى كه حقيقتى را ندارد ، نمىتواند آن را به ديگرى بدهد ) .
همچنين مىدانيم كه هر چيزى نمىتواند هر چيزى را صادر كند و حتما بايستى ميان آن دو اختصاصى وجود داشته باشد كه در فلسفهء كلاسيك آن را « سنخيت » مىنامند . يعنى لازم است كه ميان علت و معلول سنخيتى وجود داشته باشد . اگر ما بخواهيم به اين جهان طبيعت و اجزاء آن ، با نظر به ارتباط « اين از آنست » ( رابطهء على ) بنگريم ، بدون ترديد وقتى كه دو موجود را بعنوان علت و معلول مورد توجه قرار داديم ، حتما آن معلومات روشن و قطعى كه