تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨

و علوم مختلف براى شناخت جهان درك مىكنيم ، بجاى آنكه آنها را روشن كنندهء ابعادى از جهان طبيعت محسوس از موضعگيرىهاى خاص خود تلقى نمائيم ، آگاهانه يا ناآگاهانه آن مقوله‌ها و صور و اشكال و روابط را فراگير همهء هستى تلقى مىكنيم مثلا وقتى كه حاكميت كميت را در بعدى از جهان درك مىكنيم و آن را بعنوان يك واقعيت مطلق جزء معلومات خود قرار مىدهيم ، اين كميت چنان تأثيرى در ذهن ما ايجاد مىكند و چنان سطوح ذهن ما را فرا مىگيرد كه هر واقعيتى كه بر ما مطرح مىشود ، مقولهء كميت خود را بعنوان يك خاصيت عمومى همهء واقعيات ، مانند جزء لا ينفك همان واقعيت به ذهن ما تحميل مىكند ( 1 ) همچنين است ساير كيفيتها و روابط حاكم بر قلمرو طبيعت . به همين جهت است كه هر چه رشد مغزى يك انسان كمتر بوده باشد ، مقوله‌ها و صور و اشكال طبيعت محسوس بيشتر از ديگران در فعاليتها و دريافتهاى ذهنى و عقلانى او نفوذ و گسترش پيدا ميكنند . كودكان را در نظر بگيريد كه نخست با معدودها سروكار دارند نه با اعداد . يعنى كودك در اوايل كودكى اگر 2 بشنود ، دو توپ يا دو سيب يا دو انسان بنظرش مىآيد نه عدد تجريد شده . مغزهاى رشد نيافته ، از زيبائى ، فقط زيباييهاى مشخصى را كه ديده‌اند ، در ذهن خود منعكس ميكنند و از عدالت فقط يك يا چند رفتار

هامش
( 1 ) حاكميت كميت در جهان ماده و ماديات و اين كه اين مقوله در برابر كيفيت گرائى روح ، جهان را براى انسان مانند يك زندان تنگ و تاريك كرده است مورد توجه عدهء فراوانى از حكماء و عرفاء راستين مىباشد . مولوى مىگويد :اى خدا جان را تو بنما آن مقام كه در آن بى حرف مىرويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصه اى بس با گشاد و با فضا كاين خيال و هست زو يابد نوا تنگتر آمد خيالات از عدم زان سبب باشد خيال اسباب غم باز هستى تنگتر بود از خيال زان شود روى قمر در وى هلال باز هستى جهان حس و رنگ تنگتر آمد كه زندانيست تنگ علت تنگيست تركيب و عدد جانب تركيب حسها مىكشد زان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدانجانب بران