تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
اگر آن عدهء اول كه براى پيدا كردن خار رفته بودند و اكنون با دست خالى بر مىگردند ، پاسخ بدهند كه نه خير ، چيزى نبود ، آيا منطقى است كه اين عدهء دوم به پاسخ منفى آنان قناعت ورزيده و از رفتن به كوه منصرف شوند و برگردند يا بايد بپرسند كه شما به آن كوه براى بدست آوردن چه هدفى رفته بوديد ، با پاسخى كه از آنان خواهند شنيد ( براى پيدا كردن خار رفته بوديم ) اينان كه براى پيدا كردن آب رهسپار كوه شده‌اند ، راه خود را به طرف كوه ادامه خواهند داد ، تا ببينند آيا به هدفشان كه پيدا كردن آب است مىرسند يا نه . فرض كنيم اين جويندگان آب هم پس از جستجوى آب ، با دست خالى بر مىگردند ، زيرا آبى در كوه وجود نداشته است ، با گروه ديگرى مواجه ميشوند كه براى پيدا كردن معدن با ارزش به طرف كوه در حركتند ، اگر از هر يك از آن دو گروه كه به كوه رفته و به هدف خود نرسيده‌اند ، بپرسند كه آيا در كوه چيزى بود يا نه و آنان در پاسخ گروه معدنشناس بگويند : نه خير ، چيزى در كوه نبود ، و معدن شناسان بدون اين كه بپرسند مقصود شما از « چيز » چيست ، بپاسخ منفى آنان قناعت كنند و برگردند ، بدون ترديد از عقل و خرد محرومند . بدين ترتيب ممكن است صدها گروه به طرف كوه براى تحقيق در بارهء هدفشان رهسپار شوند و هيچ يك از آن گروه‌ها به هدف خود در آن كوه نرسند ، با اين حال ، چون فرض اينست كه هدفهاى آن گروه‌ها با يكديگر مختلفند ، لذا چنان كه پاسخ منفى هر يك از آنان به ديگرى نمىتوانست عامل انصراف از رفتن به كوه براى هدف خود بوده باشد ، همچنان گروه ديگرى كه غير از آن صدها گروه به طرف كوه راه افتاده و هدف خاصى غير از هدفهاى متنوع آن گروه‌ها دارد ، نمىتواند با شنيدن پاسخ منفى آن صدها گروه در بارهء هدف خود به نتيجهء منفى برسد ، بلكه حتى پاسخهاى منفى آنان در صورتى كه هدف خاص اين گروه به هيچ وجه ارتباطى با هدفهاى آنان نداشته باشد ، نمىتوانند آنان را در بارهء هدف و كوشش براى وصول به آن ، به شك و ترديد بيندازند ] . پس از اين مقدمه ، مىگوئيم : اگر